براى تند ، دويدن كه واى ، ديرم شد ! * براى بازى و ورزش هماره دلتنگم
براى تختهسياه و گچ و سكوت كلاس * براى دست تمناى ( ساره ) دلتنگم
« نگار » ! فصل خزان است ، باغ ، مىخندد * براى خنده سبز ( بهاره ) دلتنگم
گريست سجاده
بهار آمدنت در دل زمستان بود ، * غروب رفتن تو در دل بهاران شد
به شوق آمدنت لالهلاله مىروييد ، * شكست نخل تو و باغ ما پريشان شد
شكوه آمدنت خواب مىربود از چشم ، * ز هجر سينهگداز تو ابر ، گريان شد
به خير مقدم تو هر طرف گلافشان بود ، * ز داغ رفتن تو گل غمين و حيران شد
فضاى جبهه ز نامت ستارهباران بود ، * ببين كه بىتو سپاهت يتيم و نالان شد
نماز نيمه شبت را گريست سجاده * و آسمان ز دعاى تو غرق احسان شد
ز بحر چشم تو گوهر به دل فرومىريخت ، * كنون گهر به دلم ماند و بحر ، پنهان شد
چه گويد از غم هجرت دل خزانزدهام ؟ * كه از فراق فروغت بهار ، ويران شد !
به ياد دوران تحصيل در مجتمع شبانهروزى مشق
آب ، بابا ، نوشتم فراوان * سيب ، سينى ، سبد ، باد ، باران
مرد با اسب ، آمد به خانه * ريخت مادر نمك در نمكدان
آرزويم معلم شدن بود * از همان پشت ميز دبستان
فصل تحصيل مىآمد از راه * مىبريدم دل از شهر كاشان
انتهاى ( گلستان اول ) * شوق باباى پير نگهبان
بچهها يكبهيك مىرسيدند * از قم و رشت و اهواز و كرمان
بود تمرين هرروزه من * درس پرسيدن از اين و از آن
بود تنبيه هرروزه ما * سيلى دست سرد زمستان