تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤

صداى ترقه

دوست دارى بخندى از ته دل * شيطنت‌هاى تو چه شيرينند ! باز آهسته خوب مىبينى * چشم‌هايم تو را نمىبينند از صداى ترقه مىترسم * شانه‌هايت چه تند ، مىلرزد چشمهايم پر از نم اشك است * بر لبت موج خنده مىلغزد قلكت سكه سكه مىخندد * فشفشه ، انفجار ، نارنجك داد و بىداد ! مرد همسايه * شيشه‌هاى شكسته ، فحش ، كتك بچه جان ! كوچه جاى بازى نيست * هيچ كار دگر ندارى تو ؟ اين همه شر و مردم‌آزارى * ورپريده ! پدر ندارى تو ؟ پدرت خسته مىرسد از راه * همه از كارهاى تو شاكى كله‌ات گيج و منگ ، مىچرخى * وسط كوچه ، غرق در خاكى ! از اتاقت هميشه دلگيرى * ديگر از درس و مشق ، بيزارى گوشهايت پر از حكايت و پند * چشمت از فيلم‌هاى تكرارى توپ‌بازى و گل زدن ممنوع * خانه و كوچه مثل زندان است ، خوش به حال حميد همسايه * روز و شب بىدليل ، خندان است ! بىادب نيستى تو ، مىدانم * نوجوانى ، دلت پر از شور است يا زمينى براى بازى نيست * يا اگر هست كوچك و دور است كاش مىشد به آسمان‌ها رفت * مثل يك بادبادك زيبا دوست دارى كه برنگردى باز * دست‌كم تا سپيده فردا

خنده سبز بهاره

براى مشق نوشتن ، دوباره دلتنگم * براى كيف و ورقهاى پاره دلتنگم براى شيطنت و شرم معذرت خواهى * براى خطكش ناظم دوباره دلتنگم براى صورت ( سارا ) كه ناز ، مىخنديد * براى حق‌حق و اشك ( ستاره ) دلتنگم