با لبان تشنه سقا شد شهيد ، * تا قيامت غيرت از او روسپيد
فرات اشك
دلم براى ضريحت بهانه مىگيرد ، * سراغ زمزمههاى شبانه مىگيرد
كبوتر دل ديوانهام به گرد حرم ، * ز دستهاى كريم تو دانه مىگيرد
فرات اشك ، امانم نمىدهد يكدم * كه داغ اكبر گلگون زبانه مىگيرد !
دو چشم من شده خونبار غربت عباس * كسى كه مشك و علم را به شانه مىگيرد
حديث شرم ز چشمان ماه مىخوانم ! * چو تير ، در جگر مشك ، لانه مىگيرد
چو ياد مىكنم از كام تشنه خورشيد ، * دلم ز گردش چرخ زمانه مىگيرد
صداى غربت مولا به گوش مىآيد * چو داغ غربت اصغر زبانه مىگيرد
به روى دست پدر ، طفل ، مىزند پروبال ، * چو بلبلى كه ره آشيانه مىگيرد
نواى زمزمهاى مىرسد به گوش حسين ، * سراغ بلبل شيرين ترانه مىگيرد
عزيز فاطمه ! آهستهتر به ميدان رو ، * كه از قفا دل زينب بهانه مىگيرد
شكسته باد هرآن دست ، كز رواق ستم * به سنگ كينه سرت را نشانه مىگيرد
فداى زينب دلخستهات كه وقت سفر ، * سراغ دخترت از تازيانه مىگيرد
سرى كه عشق تو دارد ، دگر چه غم دارد ؟ * كه تاج فخر ، از اين آستانه مىگيرد
غنچههاى دل من
اشك از چشم من آهسته فرومىريزد * بام دل بىرمق و خسته فرومىريزد
راز پنهان دلم را چه كسى مىداند ؟ * كه چرا بىسبب آهسته فرومىريزد ؟
سينهام خانه درد است ، درش باز كنيد * بغض ، در حنجره پل بسته فرومىريزد
صبر چون گريه به چشمان دلم مىلغزد * قطره اشكيست كه پيوسته فرومىريزد
غنچههاى دل من وقت سحر مىشكفند * چون اذان از سر گلدسته فرومىريزد