تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
با لبان تشنه سقا شد شهيد ، * تا قيامت غيرت از او روسپيد

فرات اشك

دلم براى ضريحت بهانه مىگيرد ، * سراغ زمزمه‌هاى شبانه مىگيرد كبوتر دل ديوانه‌ام به گرد حرم ، * ز دستهاى كريم تو دانه مىگيرد فرات اشك ، امانم نمىدهد يك‌دم * كه داغ اكبر گلگون زبانه مىگيرد ! دو چشم من شده خون‌بار غربت عباس * كسى كه مشك و علم را به شانه مىگيرد حديث شرم ز چشمان ماه مىخوانم ! * چو تير ، در جگر مشك ، لانه مىگيرد چو ياد مىكنم از كام تشنه خورشيد ، * دلم ز گردش چرخ زمانه مىگيرد صداى غربت مولا به گوش مىآيد * چو داغ غربت اصغر زبانه مىگيرد به روى دست پدر ، طفل ، مىزند پروبال ، * چو بلبلى كه ره آشيانه مىگيرد نواى زمزمه‌اى مىرسد به گوش حسين ، * سراغ بلبل شيرين ترانه مىگيرد عزيز فاطمه ! آهسته‌تر به ميدان رو ، * كه از قفا دل زينب بهانه مىگيرد شكسته باد هرآن دست ، كز رواق ستم * به سنگ كينه سرت را نشانه مىگيرد فداى زينب دل‌خسته‌ات كه وقت سفر ، * سراغ دخترت از تازيانه مىگيرد سرى كه عشق تو دارد ، دگر چه غم دارد ؟ * كه تاج فخر ، از اين آستانه مىگيرد

غنچه‌هاى دل من

اشك از چشم من آهسته فرومىريزد * بام دل بىرمق و خسته فرومىريزد راز پنهان دلم را چه كسى مىداند ؟ * كه چرا بىسبب آهسته فرومىريزد ؟ سينه‌ام خانه درد است ، درش باز كنيد * بغض ، در حنجره پل بسته فرومىريزد صبر چون گريه به چشمان دلم مىلغزد * قطره اشكيست كه پيوسته فرومىريزد غنچه‌هاى دل من وقت سحر مىشكفند * چون اذان از سر گلدسته فرومىريزد