مردى از جنس آب و آيينه * نان و خرما به دوش مىآمد
دستهايش به مهربانى ماه * در هر خانه نور مىپاشيد
نيمهشب ، نرم و بىصدا مىرفت * تا نبيند سخاوتش خورشيد
ديده پراشك و سفرهء خالى ، * كودكى منتظر نشسته به راه !
آرى آن مرد خفته در بستر * سينهاش پرشرر از آتش آه
* * *
ولى امروز دست صدها مرد * از سر مهر مىخورد پيوند
صورت كودكان به دست نسيم * غرق صدها شكوفه لبخند
عاطفه مىرود پى شادى * گل همت دوباره مىرويد
قصه مىريزد از دل باران * راز آن مرد باز مىگويد :
كوچهها تنگ و خانهها تاريك * نالهء دل به گوش مىآمد
مردى از جنس آب و آيينه * نان و خرما به دوش مىآمد
معنى غيرت
زاده حيدر ، در حاجات ما ، * ساقى لبتشنگان كربلا
در وجودش مىتپد شور على ، * عهد ، هرگز نشكند پور على
مىرود ميدان ، علمدارى كند ، * تا برادر را به جان يارى كند
در دلش پرورده سوداى حسين ، * مىشود لبتشنه سقاى حسين
مىكند غوغا به پا در علقمه ، * شاهد جانبازى او فاطمه !
سينه را آماج پيكان مىكند ، * هديه دست و چشم ، با جان مىكند
مشك سقائى به دندان مىبرد ، * معنى غيرت به پايان مىبرد
تا پسر مىخواندش خير النساء * مىزند فرياد : " ادرك يا اخى "
سينهاش مىسوزد از سوز عطش ، * مشك ، مىگريد براى غربتش
پيكر مه بر زمين افتاده است ، * شايد از شرم على ، جان داده است