تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
مردى از جنس آب و آيينه * نان و خرما به دوش مىآمد دستهايش به مهربانى ماه * در هر خانه نور مىپاشيد نيمه‌شب ، نرم و بىصدا مىرفت * تا نبيند سخاوتش خورشيد ديده پراشك و سفرهء خالى ، * كودكى منتظر نشسته به راه ! آرى آن مرد خفته در بستر * سينه‌اش پرشرر از آتش آه
* * *
ولى امروز دست صدها مرد * از سر مهر مىخورد پيوند صورت كودكان به دست نسيم * غرق صدها شكوفه لبخند عاطفه مىرود پى شادى * گل همت دوباره مىرويد قصه مىريزد از دل باران * راز آن مرد باز مىگويد : كوچه‌ها تنگ و خانه‌ها تاريك * نالهء دل به گوش مىآمد مردى از جنس آب و آيينه * نان و خرما به دوش مىآمد

معنى غيرت

زاده حيدر ، در حاجات ما ، * ساقى لب‌تشنگان كربلا در وجودش مىتپد شور على ، * عهد ، هرگز نشكند پور على مىرود ميدان ، علم‌دارى كند ، * تا برادر را به جان يارى كند در دلش پرورده سوداى حسين ، * مىشود لب‌تشنه سقاى حسين مىكند غوغا به پا در علقمه ، * شاهد جانبازى او فاطمه ! سينه را آماج پيكان مىكند ، * هديه دست و چشم ، با جان مىكند مشك سقائى به دندان مىبرد ، * معنى غيرت به پايان مىبرد تا پسر مىخواندش خير النساء * مىزند فرياد : " ادرك يا اخى " سينه‌اش مىسوزد از سوز عطش ، * مشك ، مىگريد براى غربتش پيكر مه بر زمين افتاده است ، * شايد از شرم على ، جان داده است