هجرت سرخ
او معنى عشق را فراتر فهميد * پرواز سپيد را سبكتر فهميد
شب بود و على و جانمازى خونين * اين هجرت سرخ را كبوتر فهميد
جام بلا
روزى كه به عشق آشنايت كردند * صهبازدهء جام بلايت كردند
آن دم كه به خون خود وضو مىكردى * گلواژهء سرخ كربلايت كردند
غريب
به روى دامن شب چون ستاره مىآييم * هنوز بارهء غم را سواره مىآييم
كبوتران غريبيم و تا حريم نگاه * شكستهبال براى نظاره مىآييم