تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
سپندآسا قرارت نيست يك‌دم * تو را چون موج دريا مىتوان ديد تو را در رازقىها مىتوان ديد * به باغ دل ، شكوفا مىتوان ديد

آخرين ذكر

سهمش از تقدير تنها آه بود * مويه‌ها و نالهء جانكاه بود قصّه‌هايش قصّه‌هاى درد بود * نامه‌هايش نامه‌هاى آه بود يك جهان احساس سبز نوبهار * در نياز سرخ قربانگاه بود بوسه مىزد سجده‌گاه عشق را * گرچه از تيغ سحر آگاه بود همدم نجواى شب‌هاى علىّ * چاه بود و چاه بود و چاه بود در شبى دلگير تنهاييم ما * چشم ما چشم انتظار ماه بود مرگ كم‌كم دامنش را مىگرفت * آخرين ذكر علىّ ، « اللّه » بود

به پيشگاه مقدس آقا امام زمان ( عج ) سال‌هاى سرد

درماندگى ، آشفتگى تقدير ما بود * آرى ، اگر دير آمدى تقصير ما بود ديوارهاى شهر را با خون نوشتيم * در جاىجاى كوچه‌ها تكبير ما بود اين سالها ، اين سالهاى سرد و سوزان * در زمهرير زندگى تقدير ما بود از ساده‌لوحى نقش ما بر آب پيداست * آينه‌ها ، آينه‌ها ، تصوير ما بود نشو و نماى غنچه‌هاى صبحگاهى * از هاىهاى گريهء شبگير ما بود غمنامهء سرخى كه ما با خون نوشتيم * زيباترين تدبير در تحرير ما بود

سوز على

در دامن شب ستاره سوسو مىزد * با سينهء پرشراره سوسو مىزد مىديد على و ، چاه را هم‌آواز * با سوز على دوباره سوسو مىزد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 464 | سيد محمد باقر برقعى