سپندآسا قرارت نيست يكدم * تو را چون موج دريا مىتوان ديد
تو را در رازقىها مىتوان ديد * به باغ دل ، شكوفا مىتوان ديد
آخرين ذكر
سهمش از تقدير تنها آه بود * مويهها و نالهء جانكاه بود
قصّههايش قصّههاى درد بود * نامههايش نامههاى آه بود
يك جهان احساس سبز نوبهار * در نياز سرخ قربانگاه بود
بوسه مىزد سجدهگاه عشق را * گرچه از تيغ سحر آگاه بود
همدم نجواى شبهاى علىّ * چاه بود و چاه بود و چاه بود
در شبى دلگير تنهاييم ما * چشم ما چشم انتظار ماه بود
مرگ كمكم دامنش را مىگرفت * آخرين ذكر علىّ ، « اللّه » بود
به پيشگاه مقدس آقا امام زمان ( عج ) سالهاى سرد
درماندگى ، آشفتگى تقدير ما بود * آرى ، اگر دير آمدى تقصير ما بود
ديوارهاى شهر را با خون نوشتيم * در جاىجاى كوچهها تكبير ما بود
اين سالها ، اين سالهاى سرد و سوزان * در زمهرير زندگى تقدير ما بود
از سادهلوحى نقش ما بر آب پيداست * آينهها ، آينهها ، تصوير ما بود
نشو و نماى غنچههاى صبحگاهى * از هاىهاى گريهء شبگير ما بود
غمنامهء سرخى كه ما با خون نوشتيم * زيباترين تدبير در تحرير ما بود
سوز على
در دامن شب ستاره سوسو مىزد * با سينهء پرشراره سوسو مىزد
مىديد على و ، چاه را همآواز * با سوز على دوباره سوسو مىزد