تبر زدى و وجودم به خاك افكندى * ز نخل عاطفه ديگر ثمر نمىخواهى
تمام دفتر دل رنجنامهء غم توست * نشاطِ عاشق خونينجگر نمىخواهى
به تكدرخت محبّت ثمر نمىجويى * به شاخههاى وفا بار و بر نمىخواهى
تو خود نسيم سحرگاهى و سرود بهار * ترنّمى ز نسيم سحر نمىخواهى
نهال سبز اميدم دگر شكوفا نيست * از آن زمان كه تو ما را دگر نمىخواهى
شعلهء سبز سكوت
ماه من ! دير آمدى ، آب از سرم بگذشته است * موجهاى گرم اشك از بسترم بگذشته است
صيد خونينبال را انديشهء پرواز نيست * چون گشايم بال ؟ پيكان از پرم بگذشته است
گر نريزى اشك بر سنگ مزار من ، چه باك * چشمهء جوشان عشق از پيكرم بگذشته است
شعلهء سبز سكوتم ، غنچهء خاموش عشق * پاى ابراهيم از خاكسترم بگذشته است
كهكشان خاطر من لحظهاى روشن نبود * ابر دردآلودهاى بر اخترم بگذشته است
بسكه سير درد كردم با دل پاييزىام * نوبهار زندگى از باورم بگذشته است
ديده بگشا تا ببينى كلك عالمسوز من * شعلهور از سطر سطر دفترم بگذشته است
به مادر عزيزم غم آينهها
تو را در رازقىها مىتوان ديد * به باغ دل ، شكوفا مىتوان ديد
تو روح چشمهسارى ، آبشارى * تو را جارى به دريا مىتوان ديد
كنار جانمازى از صداقت * نواى عشق و نجوا مىتوان ديد
نسيم ، دلنواز صبحگاهى * نگاهت را چو رؤيا مىتوان ديد
محبّت را ، صفا را ، سادگى را * به چشمان تو يك جا مىتوان ديد
كنار ساحل آرام قلبت * غم آينهها را مىتوان ديد
به دشتستان صبر و بردبارى * تو را تنهاى تنها مىتوان ديد