تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
تبر زدى و وجودم به خاك افكندى * ز نخل عاطفه ديگر ثمر نمىخواهى تمام دفتر دل رنج‌نامهء غم توست * نشاطِ عاشق خونين‌جگر نمىخواهى به تك‌درخت محبّت ثمر نمىجويى * به شاخه‌هاى وفا بار و بر نمىخواهى تو خود نسيم سحرگاهى و سرود بهار * ترنّمى ز نسيم سحر نمىخواهى نهال سبز اميدم دگر شكوفا نيست * از آن زمان كه تو ما را دگر نمىخواهى

شعلهء سبز سكوت

ماه من ! دير آمدى ، آب از سرم بگذشته است * موج‌هاى گرم اشك از بسترم بگذشته است صيد خونين‌بال را انديشهء پرواز نيست * چون گشايم بال ؟ پيكان از پرم بگذشته است گر نريزى اشك بر سنگ مزار من ، چه باك * چشمهء جوشان عشق از پيكرم بگذشته است شعلهء سبز سكوتم ، غنچهء خاموش عشق * پاى ابراهيم از خاكسترم بگذشته است كهكشان خاطر من لحظه‌اى روشن نبود * ابر دردآلوده‌اى بر اخترم بگذشته است بس‌كه سير درد كردم با دل پاييزىام * نوبهار زندگى از باورم بگذشته است ديده بگشا تا ببينى كلك عالم‌سوز من * شعله‌ور از سطر سطر دفترم بگذشته است

به مادر عزيزم غم آينه‌ها

تو را در رازقىها مىتوان ديد * به باغ دل ، شكوفا مىتوان ديد تو روح چشمه‌سارى ، آبشارى * تو را جارى به دريا مىتوان ديد كنار جانمازى از صداقت * نواى عشق و نجوا مىتوان ديد نسيم ، دل‌نواز صبحگاهى * نگاهت را چو رؤيا مىتوان ديد محبّت را ، صفا را ، سادگى را * به چشمان تو يك جا مىتوان ديد كنار ساحل آرام قلبت * غم آينه‌ها را مىتوان ديد به دشتستان صبر و بردبارى * تو را تنهاى تنها مىتوان ديد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 463 | سيد محمد باقر برقعى