تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
مىرفت و تا زمان انشعاب در اين حزب بود و ازآن‌پس كناره گرفت . نقاش زرگر از شعراى فكاهىسرا و طنزپرداز بود و اشعارش بيشتر در همين زمينه بود و اشعار خود را با امضاى مستعار « بزدل » منتشر مىساخت و سرانجام در سال 1353 چشم از جهان فروبست و در زادگاهش به خاك سپرده شد .

سرباز شجاع

دوش رندى گفت در جنگ اخير * قطع كردم پاى سربازى دلير گفتمش اى بر دليران كدخدا * كاش مىكردى سرش از تن جدا گفت اگر اين پهلوان سر داشتى * نسل ما را از زمين برداشتى

ژيگولو

من كيستم برهنه خوش پرافاده‌اى * تصوير اسكناس ز گردش فتاده‌اى من چيستم ، تبسم خشكيده بر لبى * بغض شكسته در گلوى شاهزاده‌اى بىاعتبار چون چك بىمهر و بىمحل * در اختيار تاجر مفلس نهاده‌اى بىمايه‌تر ز كودك ابجد نخوانده‌اى * مغرورتر ز دادرس بااراده‌اى مفلوك‌تر از لوطى دنبك‌دريده‌اى * پُفيوزتر ز انتر زرين قلاده‌اى بىخانمان‌تر از سگ گم‌كرده‌صاحبى * بىبندوبارتر ز جوان سواده‌اى ملعون‌تر از جهود رباخوار سفته‌باز * مشئوم‌تر ز پول به تنزيل داده‌اى مأيوسى همچو بىگنه متهم به قتل * مرموز همچو نامه سر ناگشاده‌اى بداخم چون ادارى توبيخ گشته‌اى * مسئول پست كوچك و كم استفاده‌اى خون‌سردتر ز كهنه حريف قمارباز * دلگرم‌تر ز سورى بر خوان فتاده‌اى من آن جوان ژيگولوى لوس و قرتىام * كز صبح تا به شب زده‌ام چاك جاده‌اى در آرزوى جلب محبّت به هر طرف * همچون گراز نر ز پى خوك ماده‌اى من موذيم چو عقرب اندر كمين خلق * چون شير در شكار غزال ايستاده‌اى