مىرفت و تا زمان انشعاب در اين حزب بود و ازآنپس كناره گرفت .
نقاش زرگر از شعراى فكاهىسرا و طنزپرداز بود و اشعارش بيشتر در همين زمينه بود و اشعار خود را با امضاى مستعار « بزدل » منتشر مىساخت و سرانجام در سال 1353 چشم از جهان فروبست و در زادگاهش به خاك سپرده شد .
سرباز شجاع
دوش رندى گفت در جنگ اخير * قطع كردم پاى سربازى دلير
گفتمش اى بر دليران كدخدا * كاش مىكردى سرش از تن جدا
گفت اگر اين پهلوان سر داشتى * نسل ما را از زمين برداشتى
ژيگولو
من كيستم برهنه خوش پرافادهاى * تصوير اسكناس ز گردش فتادهاى
من چيستم ، تبسم خشكيده بر لبى * بغض شكسته در گلوى شاهزادهاى
بىاعتبار چون چك بىمهر و بىمحل * در اختيار تاجر مفلس نهادهاى
بىمايهتر ز كودك ابجد نخواندهاى * مغرورتر ز دادرس باارادهاى
مفلوكتر از لوطى دنبكدريدهاى * پُفيوزتر ز انتر زرين قلادهاى
بىخانمانتر از سگ گمكردهصاحبى * بىبندوبارتر ز جوان سوادهاى
ملعونتر از جهود رباخوار سفتهباز * مشئومتر ز پول به تنزيل دادهاى
مأيوسى همچو بىگنه متهم به قتل * مرموز همچو نامه سر ناگشادهاى
بداخم چون ادارى توبيخ گشتهاى * مسئول پست كوچك و كم استفادهاى
خونسردتر ز كهنه حريف قمارباز * دلگرمتر ز سورى بر خوان فتادهاى
من آن جوان ژيگولوى لوس و قرتىام * كز صبح تا به شب زدهام چاك جادهاى
در آرزوى جلب محبّت به هر طرف * همچون گراز نر ز پى خوك مادهاى
من موذيم چو عقرب اندر كمين خلق * چون شير در شكار غزال ايستادهاى