تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
خوى كرده چهرهء تو بسى خوب‌تر بود * ز آن نوشكفته گل كه بر او شبنم اوفتد جعد بنفشه گرچه بود پرشكنج و تاب * ليكن كجا چو زلف تو خم در خم اوفتد زهرم بده ، كه از كف تو چون شكر خورم ؟ * تيغم بزن ، كه زخم تو خود مرهم اوفتد « نعمت » به زندگانى جاويد پى برد * گر يك‌نفس لبش به لبت همدم اوفتد

قتلگاه حسين عليه السّلام

آن دم كه شاه دين به صف كارزار شد * بر دختر امير عرب كار ، زار شد بگريست زارزار به درد دل ، آن‌چنان * كز خون ديدگانش ، زمين لاله‌زار شد آهى چنان ز سينهء پرسوز بركشيد * كز دود آن به چرخ برين بر ، شرار شد خاك سيه همى به سر خويش برفشاند * چندان‌كه روز ، همچو شب تيره ، تار شد با صد اميد و بيم ، پس آنگه به خيمه رفت * بنهاد چشم بر ره و در انتظار شد ز آن‌سو ، به هر طرف شه لب‌تشنه حمله كرد * چون جوى ، خون روان ز دم ذو الفقار شد آخر ز دست خصم بدانديش ، بر تنش * زخم سنان و تيغ ، فزون از هزار شد مىداشت ديده ، زينب بيدل به ره ، كه ديد * خورشيد تيره گشت و هوا پرغبار شد ناگه فراز نيزه ، سر شاه دين ، حسين * رخشنده همچو مهر منير آشكار شد بىاختيار گشت و ز خيمه برون دويد * صبرش ز دست رفت و به تن پيرهن دريد

سالكان طريقت

خوبان چو پرده از رخ زيبا برافكنند * آتش به خرمن ورع و توبه در زنند سرمست چون به رقص درآيند گل‌رخان * بنياد زهد و ريشهء پرهيز بركنند شيرين‌لبان به خنده چو شكّرفشان شوند * گويى نمك به زخم دلم مىپراكنند اى دل ! بجوى صحبت آنان كه در جهان * با دشمنان خويش ، به جان دوستى كنند نشكسته تا به سنگ اجل جام عمرشان * پيمان دوستى « شهد اللّه » كه نشكنند آنان كه ترك عشق بگفتند از هوس * در كيش مرد راه ، بسى كمتر از زنند