تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
منم پابستهء مهر و محبّت * منم سرگشتهء كوى خرابات من از زهد و ريا بيزارم اى شيخ * به جام و باده‌ام باشد مباهات مرا پند و نصيحت چند گويى ؟ * كه ترك مىكنم ، هيهات هيهات ! به باد نيستى دادم دل و دين * بشستم دفتر كشف و كرامات بده ساقى به‌رغم زاهدم ، مى * كه « نعمت » كرد ترك زهد و طامات چو عمر بىوفا تعجيل دارد * بده جامى كه « فِى التّاْخير آفات »

ديدهء بيدار

يك نظر بيند اگر شيخ ، رخ يار مرا * كى ملامت كند از عشق ، دل زار مرا سرو آزاد ، ز خجلت فكند سر در پيش * گر ببيند به چمن ، قامت دلدار مرا اى كه بر بستر راحت همه‌شب در خوابى * چشم بگشاى و ببين ديدهء بيدار مرا با همه سنگ‌دلى ، رحم به حالم آرى * بينى ار چشم تر و آه شرربار مرا زلف پيوسته از آن روى پريشان دارى * تا چنين درهم و آشفته كنى كار مرا گفتمش دل رهد از حلقهء زلفت ، گفتا * كى رهايى بود از بند ، گرفتار مرا « نعمت » آن ترك پريچهره چرا بىسببى * مىپسندد به جهان اين همه آزار مرا

در وصف على عليه السّلام

از بهر علىّ گشت دوعالم موجود * وز فيض وجود او عدم يافت وجود بر دامنش آنكه زد چو من دست اميد * در هر دوجهان عاقبتش شد محدود

معرفت علىّ

گفتم به خرد كه‌اى تو ممتاز بشر * در معرفت علىّ مرا شو رهبر گفتا كه وجود آن درخشان گوهر * واجب ، نه ، ولى بود ز ممكن برتر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 448 | سيد محمد باقر برقعى