تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩

دست خدا

از تيغ كج تو پشت ملّت شد راست * وز قوّت بازوت شريعت برپاست كندى درِ خيبر به دو انگشت از جاى * خود شكّ نبود كه دست تو دست خداست

محبّت علىّ

بشكافى اگر سينهء صد چاك مرا * يا بى تو پر از علىّ دل پاك مرا حقّا كه سرشت در ازل ، پاك خداى * با آب محبّت علىّ ، خاك مرا

قبلهء خوبان

جانا به درِ تو با نياز آمده‌ايم * آشفتهء آن زلف دراز آمده‌ايم پيش خم محراب دو ابروى تو ، ما * اى قبلهء خوبان ! به نماز آمده‌ايم

مكوب آهن سرد

گفتم كه تو را به ناله و آه * نرم آن دل سخت مىتوان كرد خنديد و به ناز گفت « نعمت » * بيهوده مكوب آهن سرد !

بىكرانه

در عشق بتان كسى چو من رسوا نيست * همچون دل من ، هيچ دلى شيدا نيست بازيچه مپندار دلا عشق ، كه عشق * بحريست كه خود كرانه‌اش پيدا نيست

آتش افروخته

عشقت به دلم چو آتش افروخته است * كز شعلهء آن جان و تنم سوخته است در روز نخست ، دست نقّاش ازل * جز نقش رُخت مرا نياموخته است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 449 | سيد محمد باقر برقعى