لطفى نديده اين همه نازت كشيدهام * تندى مگر براى كسى امتياز شد ؟
تنها نه وصل تو سبب اشك و آه ماست * هجر تو نيز مايهء سوز و گداز شد
« نصر » از غم وصال تو قطع اميد كرد * هرچند ، يار مطبخىاش در نماز شد
مكتب عشق
همىدانم كه اين ويرانهآباد * به هركس چيزهايى مىدهد ياد
چو شمع شبشكن در مكتب عشق * مرا خود سوختن آموخت استاد
عرصهء عشق
ازبس به پاى آتش تو سوخت هستىام * فتوا نوشتهاند به آتشپرستىام
من شاهباز عرصهء عشقم ، كه روزگار * تا چشم كرده باز ، نديدهست پستىام