تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
گرچه سنگين‌بارم ، امّا رغبت پرواز دارم * خاكىام ، امّا خدايى روح و جنّت جايگاهم اى جهان عشق ، اى عشق‌آفرين ، اى عشق مطلق * ذرّه‌ام ، دِه در حريم عشق پاك خويش را هم گر برانى ، پست گردم ، كمتر از خاكى كه هستم * ور بخوانى ، اوج‌پيما بر فراز مهر و ماهم « نصر » دارد در نهاد خويش ، دردى از جدايى * جلوه‌گر گاهى به شكل اشك و گاهى سوز آهم

بوسهء خورشيد

خورشيد بوسه مىزد ، صحراى كربلا را * آن دم كه مىشكستند ، آيينهء خدا را خاك زمين عطش‌خيز ، باد هوا عطش‌زا * گويى عطش گرفته ، خون دشت نينوا را در عالم شقاوت ، با يك جهان شناعت * در خاك و خون كشيدند ، يك آسمان صفا را در گلشن طهارت ، توفان فتنه برخاست * كرد از ستم پريشان ، گل‌هاى حق‌ّنما را آن روز روز خون بود ، شمشيرهاى خون‌ريز * مىكاشت بر تن عشق ، گل زخم لاله‌ها را يك‌تن به صد دهان زخم ، فرياد مىزد امّا * مردم نمىشنيدند ، فرياد آشنا را مردم ، نه ، نانجيبان ، نامردمان كوفى * آنان كه كرده لبريز ، پيمانهء جفا را پيمان‌گسستگانى ، از خيل زرپرستان * در پاى زر نهاده ، آيين مصطفى را ناباوران بىدين ، آن كافران ديرين * پرورده در دل از كين ، آن بغض ديرپا را بغض علىّ به دل‌ها ، دل‌هاى شب پذيرا * فرمانشان خموشى ، نورافكن هُدا را قومى فريب‌خورده ، راهى به حقّ نبرده * كشتند بىمحابا ، سردار اتقيا را نبض زمان فروماند ، قلب زمين فروريخت * آن دم كه مىبريدند ، آن ناى حق‌ّنوا را خونش نثار دين شد ، آن سرفراز دوران * تا بر فلك نشاند ، همچون شفق لوا را مردانگى به نامش ، آزادگى پيامش * ديوانهء مرامش ، كرده‌ست ماسوا را