گرچه سنگينبارم ، امّا رغبت پرواز دارم * خاكىام ، امّا خدايى روح و جنّت جايگاهم
اى جهان عشق ، اى عشقآفرين ، اى عشق مطلق * ذرّهام ، دِه در حريم عشق پاك خويش را هم
گر برانى ، پست گردم ، كمتر از خاكى كه هستم * ور بخوانى ، اوجپيما بر فراز مهر و ماهم
« نصر » دارد در نهاد خويش ، دردى از جدايى * جلوهگر گاهى به شكل اشك و گاهى سوز آهم
بوسهء خورشيد
خورشيد بوسه مىزد ، صحراى كربلا را * آن دم كه مىشكستند ، آيينهء خدا را
خاك زمين عطشخيز ، باد هوا عطشزا * گويى عطش گرفته ، خون دشت نينوا را
در عالم شقاوت ، با يك جهان شناعت * در خاك و خون كشيدند ، يك آسمان صفا را
در گلشن طهارت ، توفان فتنه برخاست * كرد از ستم پريشان ، گلهاى حقّنما را
آن روز روز خون بود ، شمشيرهاى خونريز * مىكاشت بر تن عشق ، گل زخم لالهها را
يكتن به صد دهان زخم ، فرياد مىزد امّا * مردم نمىشنيدند ، فرياد آشنا را
مردم ، نه ، نانجيبان ، نامردمان كوفى * آنان كه كرده لبريز ، پيمانهء جفا را
پيمانگسستگانى ، از خيل زرپرستان * در پاى زر نهاده ، آيين مصطفى را
ناباوران بىدين ، آن كافران ديرين * پرورده در دل از كين ، آن بغض ديرپا را
بغض علىّ به دلها ، دلهاى شب پذيرا * فرمانشان خموشى ، نورافكن هُدا را
قومى فريبخورده ، راهى به حقّ نبرده * كشتند بىمحابا ، سردار اتقيا را
نبض زمان فروماند ، قلب زمين فروريخت * آن دم كه مىبريدند ، آن ناى حقّنوا را
خونش نثار دين شد ، آن سرفراز دوران * تا بر فلك نشاند ، همچون شفق لوا را
مردانگى به نامش ، آزادگى پيامش * ديوانهء مرامش ، كردهست ماسوا را