از آن دقيقه كه رفت از جهان پيمبر عشق * كسى به كعبهء دل ، ديگر اعتنا نكند
گل برادرى از نابرابرى پژمرد * زمانه را بهجز اين شيوه اقتضا نكند
فضاى باغ چنان سوگوار بىآبست * كه گل به صحن چمن ، لب به خنده وا نكند
قيامتيست به پا در ديار خودخواهى * همه غريبه ، يكى ياد آشنا نكند
ستم به وسعت دنيا هميشه بوده و هست * چو « غم » كه در همه احوال ترك ما نكند
بساط تعزيه برچين ، كه شاهباز قضا * عنايتى به غم آهنگ مرغوا نكند
چو پاى همّت و دست خرد به زنجير است * هزار فوج دعا ، دفع يك بلا نكند
به گرد شمع وجود تو ، همچو پروانه * مباد « نصر » اگر جان خود فدا نكند
ندامت
هرچه مىپايم كه شايد كم شود بار گناهم * باز مىبينم به بازار گناه افتاده را هم
واى از اين بازار خواهشزار پرزرق و فريبا * هر قدم دامى نهاده در پى صيد نگاهم
آرزوهاى درازم مىكشد هردم به سويى * تا به سرگرمى شوم غافل ز قدر اشتباهم
در جدالم در شب انديشه با خيل هوسها * جانب مغلوب هم آخر منِ نامه سياهم
دست برداريد از من اى هوسها ، آرزوها ! * سوختيد عمر مرا ، خاكسترم بر سر ، گواهم
عمر در غفلت گذشت و هيچ بودم ، هيچ ماندم * صبح من مانند شام و شام من همچون پگاهم
اى خدا ، از سركشىهايم پشيمانم ، چه سازم * با چه رويى بازگردم ، كو زبان عذرخواهم ؟