تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
مىسرودم و گاهى موضوع انشاء خود را به رشتهء نظم مىكشيدم در دورهء دبيرستان بيشتر به كار شعر پرداختم و در بعضى از انجمن‌هاى ادبى شركت مىكردم در حال حاضر عضو هيئت‌مديره انجمن ادبى شعراى ايران به مديريت استاد كيومرث مهدوى ( خديو ) هستم و در جلسات انجمن شركت مىكنم . نصر در شعر و شاعرى از قريحه و استعداد و توانائى كافى برخوردار است و در انواع شعر طبع‌آزمايى مىكند و گاهى اشعارى طنزگونه مىسرايد و اخيرا مجموعه‌اى از اشعار خود را تدوين و تحت عنوان « درياى آرزو » آماده چاپ كرده است .

دل‌شكستنى

دل شكستى و اين رسم ديرپاى تو باشد * شكستنيست هرآن دل كه مبتلاى تو باشد به زير پاى منه اين شكسته را ، نگهى كن * غريبه نيست به كوى تو ، آشناى تو باشد پس از تحمّل يك‌عمر جور و فتنه و آزار * بنا نبود هنوز اوّل جفاى تو باشد لهيب آتش عشقت بسوخت ريشهء جانم * چه جاى شكوه كه اين سوختن رضاى تو باشد به هر گلى كه رسم ، ديده برنهم ، مژه سايم * بر آن مگر كه غبارى ز خاك پاى تو باشد عجب كه خواب هم از ديده رفت چون تو برفتى * گمان كه خواب هم از جنس بىوفاى تو باشد به خويش پيچم و راز درون به غير نگويم * گواه بر من و احوال من خداى تو باشد بيا كه بشكنى اين لحظه‌هاى سرد سكوتم * به حكم گرمى مهرى كه در صداى تو باشد غبار خستهء خاكسترم ببين به سر و روى * كه يادوارهء جان‌سوز شعله‌هاى تو باشد نگويمت كه چرا زودتر جواب نگفتى * من اين خطا نشمارم كه از حياى تو باشد اگرچه دست ردّ آخر زدى به سينه دلم را * هنوز « نصر » ستايشگر صفاى تو باشد

سرود عارفان

در هر زمان آقا علىّ ، در هر مكان مولا علىّ * دنيا علىّ ، عقبى علىّ ، حلّال مشكل‌ها علىّ دست خدا ، نور خدا ، محبوب و منظور خدا * مقبول و مبرور خدا ، با حقّ علىّ ، حقّ با علىّ