تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
غم عشق تو مرا كرده به زندان فراق * گنه از توست بتا ، يا كه مقصّر عسس است ؟ شاخه زد نخل غمت در دل بشكستهء من * شاخه چون گشت فزون ، در خور داس و حرس است خواب بر ديدهء من در شب هجران نرود * چشم عاشق همه دم گوش به زنگ جرس است دگر از وصف گل و نالهء بلبل تو مگوى * همنشين گل و بلبل همه جا خار و خس است آتش عشق تو زد شعله بر اين خرمن دل * سوخت چون شاخه ، خشكى كه درون قبس است دل افسردهء من نرم چو موم است ز مهر * دل وارستهء تو سخت چو نعل فرس است ديگرى چون من مفتون نسپارد به تو دل * آرزومند وصالت به دعا ملتمس است گر ، به چشم دل پرمهر به عاشق نگرى * مهر پاكت همه از نور خدا مقتبس است شيشهء صبر مرا سنگ فراقت بشكست * يك اشارت به من و شيشهء بشكسته بس است چرخ گردون فلك ؟ شهپر عنقا شكند * دل بشكسته ز غم گر كه چو بال مگس است دل رنجيدهء ما گر طلبد دست امان * حلّ مشكل كند از آنكه مرا دادرس است در ره عشق تو ( نسرين ) گذرد از سر خويش * تا بدانند رقيبان كه جدا از هوس است

طرّار

جز غمزه و قهر و ناز ، از يار نبيند كس * چون طرّهء او هرگز ، طرّار نبيند كس در چرخش اگر آيد آن جام دو چشم مست * در شهر دگر يك‌تن ، هشيار نبيند كس در باور اهل دل ، خوش‌تر ز بهشت آنجاست * كز هيچ‌كسى هرگز آزار نبيند كس تا بانگ اناالحق‌گو ، در كثرت باطل شد * ديگر سر منصورى بر دار نبيند كس در قحط خلوص اى دل ، بگرفته ريا رونق * انصاف و مروّت در بازار نبيند كس امروزه دگر هركس ، كوهى غم دل دارد * زين روى در اين وادى ، غمخوار نبيند كس در فنّ سخن گفتن هركس بود استادى * وز اين همه گفتن‌ها ، كردار نبيند كس كوچيده ز شهر ما آسايش و شاديها * جز ديدهء نوميد و خونبار نبيند كس « نسرين » تو بيا زين پس از شعر و غزل بگذر * آن لطف و صفاها در اشعار نبيند كس
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 401 | سيد محمد باقر برقعى