غم عشق تو مرا كرده به زندان فراق * گنه از توست بتا ، يا كه مقصّر عسس است ؟
شاخه زد نخل غمت در دل بشكستهء من * شاخه چون گشت فزون ، در خور داس و حرس است
خواب بر ديدهء من در شب هجران نرود * چشم عاشق همه دم گوش به زنگ جرس است
دگر از وصف گل و نالهء بلبل تو مگوى * همنشين گل و بلبل همه جا خار و خس است
آتش عشق تو زد شعله بر اين خرمن دل * سوخت چون شاخه ، خشكى كه درون قبس است
دل افسردهء من نرم چو موم است ز مهر * دل وارستهء تو سخت چو نعل فرس است
ديگرى چون من مفتون نسپارد به تو دل * آرزومند وصالت به دعا ملتمس است
گر ، به چشم دل پرمهر به عاشق نگرى * مهر پاكت همه از نور خدا مقتبس است
شيشهء صبر مرا سنگ فراقت بشكست * يك اشارت به من و شيشهء بشكسته بس است
چرخ گردون فلك ؟ شهپر عنقا شكند * دل بشكسته ز غم گر كه چو بال مگس است
دل رنجيدهء ما گر طلبد دست امان * حلّ مشكل كند از آنكه مرا دادرس است
در ره عشق تو ( نسرين ) گذرد از سر خويش * تا بدانند رقيبان كه جدا از هوس است
طرّار
جز غمزه و قهر و ناز ، از يار نبيند كس * چون طرّهء او هرگز ، طرّار نبيند كس
در چرخش اگر آيد آن جام دو چشم مست * در شهر دگر يكتن ، هشيار نبيند كس
در باور اهل دل ، خوشتر ز بهشت آنجاست * كز هيچكسى هرگز آزار نبيند كس
تا بانگ اناالحقگو ، در كثرت باطل شد * ديگر سر منصورى بر دار نبيند كس
در قحط خلوص اى دل ، بگرفته ريا رونق * انصاف و مروّت در بازار نبيند كس
امروزه دگر هركس ، كوهى غم دل دارد * زين روى در اين وادى ، غمخوار نبيند كس
در فنّ سخن گفتن هركس بود استادى * وز اين همه گفتنها ، كردار نبيند كس
كوچيده ز شهر ما آسايش و شاديها * جز ديدهء نوميد و خونبار نبيند كس
« نسرين » تو بيا زين پس از شعر و غزل بگذر * آن لطف و صفاها در اشعار نبيند كس