در خلوت ميثاق تو ، خورشيد را در بر كشم * گر مى بگيرد جان من ، شورآفرينىها كنم
سيماب جام جان من ، چون آيت رويت شود * صد فخر از اشراق تو ، بر گنبد خضرا كنم
كام نهنگ عشق را ، پر سازم از آغوش خود * در لامكان بىزمانت ، خويش را در وا كنم
از شور در اوج آيم و ، از هر كران موجى زنم * از بىكران عشق تو ، پر گسست « 1 » اگر پروا كنم
مشكن تو تاج وجد من ، دانم حبابى فانىام * « نسرين » كجا ، دريا كجا ، حاشا اگر حاشا كنم
آغوش اگر بگشايىام ، دريا شوم ، دريا شوم * وقتى تو را پيدا كنم ، غوغا كنم ، غوغا كنم
هامش
( 1 ) - مبادا ، حاشا ، معاذ اللّه