تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
در خلوت ميثاق تو ، خورشيد را در بر كشم * گر مى بگيرد جان من ، شورآفرينىها كنم سيماب جام جان من ، چون آيت رويت شود * صد فخر از اشراق تو ، بر گنبد خضرا كنم كام نهنگ عشق را ، پر سازم از آغوش خود * در لامكان بىزمانت ، خويش را در وا كنم از شور در اوج آيم و ، از هر كران موجى زنم * از بىكران عشق تو ، پر گسست « 1 » اگر پروا كنم مشكن تو تاج وجد من ، دانم حبابى فانىام * « نسرين » كجا ، دريا كجا ، حاشا اگر حاشا كنم آغوش اگر بگشايىام ، دريا شوم ، دريا شوم * وقتى تو را پيدا كنم ، غوغا كنم ، غوغا كنم
هامش
( 1 ) - مبادا ، حاشا ، معاذ اللّه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 398 | سيد محمد باقر برقعى