ثمر نخل وجودت همه جور است و جفا * دامن جور تو اى آفت دلها همه عشق
متمسّك شدهام ، دامن استاد هنر * هنر سامرى و معجز موسى همه عشق
مىخرم قيمت جان ارزش يك بوسهء تو * بوسه از جام لب و خندهء صهبا همه عشق
همه دم شوق تو بوده است مرا زانكه بسر * اثر شوق من و غرّش دريا ، همه عشق
از غمت چشم تر و سوز درون هست مرا * نمنم اشك من و شبنم گلها همه عشق
قدم از جور بتان خم شده مانند كمان * خم اين قدّ من و قامت برنا همه عشق
لالهزار است دلم از اثر خون جگر * خون دل خوردن آن لالهء صحرا همه عشق
دلپريشم ز غم هجر تو اى مونس * جانسوز هجر تو و آهنگ نگيسا همه عشق
گر دمد صبح مرا از پس شبهاى فراق * اشتياق شب وصل و غم فردا همه عشق
شهرهء شهر شد از شوق چو مجنون دل ما * حسرت بند جنون شهرت ليلا همه عشق
شب يلداى تو ازبسكه شدم منتظرت * انتظار من و آن ظلمت يلدا همه عشق
خامه اين گفتهء " نسرين " چو نگاريد ، بگفت : * سوز دل ، نغمهء شاعر ، لب گويا ، همه عشق
توبه
در بهاران توبه را بايد كه از سر بشكنيم * خوش بود گر توبه را يكبار ديگر بشكنيم
در خزان با توبهاى گر ساغرى بشكستهايم * مى بده تا توبه را اكنون به ساغر بشكنيم
شحنه با فتواى زاهد بست در ميخانه را * ساقيا برخيز تا ميخانه را در بشكنيم
گر مكرّر محتسب از پا و سر خم بشكند * ما هم از او دست و پا و سر مكرّر بشكنيم
سايهء مرغ هما هرگز به سر ما را نبود * گر زند بالوپر ، او را بال و هم پر بشكنيم
حنجر ما را بود فرياد بس خنجرشكن * گر كشد دشمن بما خنجر به حنجر بشكنيم
اشك ما طوفان به پا در قلب دريا مىكند * پشت ظالم را به اشك ديدهء تر بشكنيم
نيست ما را در دل و باور بجز مهر يكى * گرنه اين باشد همه ابزار باور بشكنيم
گر قلم با ما نيايد در غزل « نسرين » دمى * آن قلم را بر سر اوراق دفتر بشكنيم