تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
ثمر نخل وجودت همه جور است و جفا * دامن جور تو اى آفت دلها همه عشق متمسّك شده‌ام ، دامن استاد هنر * هنر سامرى و معجز موسى همه عشق مىخرم قيمت جان ارزش يك بوسهء تو * بوسه از جام لب و خندهء صهبا همه عشق همه دم شوق تو بوده است مرا زانكه بسر * اثر شوق من و غرّش دريا ، همه عشق از غمت چشم تر و سوز درون هست مرا * نم‌نم اشك من و شبنم گلها همه عشق قدم از جور بتان خم شده مانند كمان * خم اين قدّ من و قامت برنا همه عشق لاله‌زار است دلم از اثر خون جگر * خون دل خوردن آن لالهء صحرا همه عشق دل‌پريشم ز غم هجر تو اى مونس * جان‌سوز هجر تو و آهنگ نگيسا همه عشق گر دمد صبح مرا از پس شبهاى فراق * اشتياق شب وصل و غم فردا همه عشق شهرهء شهر شد از شوق چو مجنون دل ما * حسرت بند جنون شهرت ليلا همه عشق شب يلداى تو ازبس‌كه شدم منتظرت * انتظار من و آن ظلمت يلدا همه عشق خامه اين گفتهء " نسرين " چو نگاريد ، بگفت : * سوز دل ، نغمهء شاعر ، لب گويا ، همه عشق

توبه

در بهاران توبه را بايد كه از سر بشكنيم * خوش بود گر توبه را يك‌بار ديگر بشكنيم در خزان با توبه‌اى گر ساغرى بشكسته‌ايم * مى بده تا توبه را اكنون به ساغر بشكنيم شحنه با فتواى زاهد بست در ميخانه را * ساقيا برخيز تا ميخانه را در بشكنيم گر مكرّر محتسب از پا و سر خم بشكند * ما هم از او دست و پا و سر مكرّر بشكنيم سايهء مرغ هما هرگز به سر ما را نبود * گر زند بال‌وپر ، او را بال و هم پر بشكنيم حنجر ما را بود فرياد بس خنجرشكن * گر كشد دشمن بما خنجر به حنجر بشكنيم اشك ما طوفان به پا در قلب دريا مىكند * پشت ظالم را به اشك ديدهء تر بشكنيم نيست ما را در دل و باور بجز مهر يكى * گرنه اين باشد همه ابزار باور بشكنيم گر قلم با ما نيايد در غزل « نسرين » دمى * آن قلم را بر سر اوراق دفتر بشكنيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 403 | سيد محمد باقر برقعى