تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
بهشت از روى تو پيداست امروز * ز بس خوب و خوش و زيباست امروز قيامت گر شود بر پاى فردا * ز حُسنت محشرى برپاست امروز
* * *
بتا ! با مهربانان مهربان باش * انيس و محرم و شيرين‌زبان باش دلم روشن كن از مهرت چو خورشيد * به دلجويى چو ماه آسمان باش
* * *
زند خار جفايت بر دلم نيش * مكن غم در دل‌ريشم از اين بيش ز زخم دل چكد از ديده‌ام خون * نگاهى كن به حالم ، اى ستم‌كيش !
* * *
ز ديدارت چنان دل گشت مدهوش * كه رفت از كف قرار و از سرم هوش بيا يك شب بكش تنگم در آغوش * كه غم سازد در آغوشت فراموش
* * *
بنا كردم چو بلبل لانهء عشق * كه سازم لانه را گلخانهء عشق بيا اى نوگلِ خندان تو امشب * منوّر كن ز رخ كاشانهء عشق
* * *
به زيبايى تويى اندر جهان طاق * بدين خوبى بتى نبود در آفاق چرا با اين جمالِ عالم‌افروز * نمىآيى دمى در بزم عشّاق
* * *
بده ساقى به من ز آن آب گلرنگ * كه بگرفته ز كوثر بو ، ز گل رنگ مترسانم ز نام و ننگ مستى * كه « نامى » فارغ از نام است و از ننگ
* * *
شنيدى طعنه‌ها از يار ، اى دل ! * كشيدى رنج‌ها بسيار ، اى دل ! كنون از ديدگان خون بار ، اى دل ! * كه باشد يار با اغيار ، اى دل !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 375 | سيد محمد باقر برقعى