تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨

حضور بىنشان

فصل سبزى بود ديشب روبروى آينه * مىشكفتى در دلم از عطر و بوى آينه آسمان در كوچه‌هاى خلوتم تقسيم شد * امتداد اشك بود و شستشوى آينه طرح يكرنگ دلم را تا سحر پيمود و رفت * يك حضور بىنشان در جستجوى آينه مىشد از آن‌سوى تكرار سياهى گوش كرد * يك سكوت سرد - تنها گفتگوى آينه - هركجا تكثير مىشد حجم سبز ياد تو * تا نگهدارد ، نريزد آن روى آينه اين تمام حرف‌هايم نيست ، آرى صبر كن * يك غزل مانده است اينجا در گلوى آينه

« تقديم به آقا امام زمان »

تو را مىسرايم ، تو اى آسمان ! * بيا بىتو صحراست ، درياترين تو اى وسعت نور تا بيكران ! * و شب ، غربت و سايه معناترين تو از باغ سبز خدا آمدى * بيا ساده تقسيم كن ، ياس را تو با حجم اعجازها آمدى * و بشكن قفس‌هاى احساس را تو ايجاز هفت آسمان در زمين * تو را مىسرايم ، تو اى آسمان ! تو نبض تمام جهان در زمين * تو اى وسعت نور تا بيكران ! تو از راز گل‌ها خبر داشتى * بيا روح آيينه ! مفهوم آب ! كه در خانه‌ها ياس مىكاشتى * بيا اى سحرخيز در فصل خواب
*
تو را مىسرايم ، تو اى آسمان ! * تو اى وسعت نور تا بيكران ! بيا شعرها بىغزل مانده‌اند * بيا مثنوىها تو را خوانده‌اند بيا روح آيينه ! مفهوم آب ! * بيا اى سحرخيز در فصل خواب ! بيا منتشر ساز خورشيد را * و تفسير كن معنى عيد را