تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
است و نمونه‌هاى زير از آن جمله مىباشد .

دوبيتىها

سرشتى از غم و محنت گلم را * ز هجرت كرده‌اى پرخون دلم را بيا رحمت نما بر حال زارم * مده بر سيل محنت حاصلم را
* * *
مزن بر جان من از غم شررها * كه آهِ عاشقان دارد اثرها نمىنالم ز شامِ هجر ، زيرا * شب تاريك را باشد سحرها
* * *
اگر ديدى نگار مه‌لقا را * دلارام عزيز باوفا را بگو جانا كه « نامى » گفت : تا كى * كنى غارت دلِ شاه و گدا را ؟
* * *
اسير غم كسى چون من مبادا * غريب و خوار و بىمسكن مبادا چو « نامى » تلخكام از عشق شيرين * غمين فرهاد كوه‌افكن مبادا
* * *
ز غم سيرم ، ز آب ديده سيراب * نه در دل صبر و نه در ديده‌ام خواب ازاين‌پس زندگى بر من حرام است * حرام است زندگى ، اى مرگ ! بشتاب
* * *
صبا ! بگذر ز كوى يارم امشب * بگو با محرمِ اسرارم امشب كه من اندر غمت تا كى بسوزم ؟ * ترحّم كن به حالِ زارم امشب
* * *
نگر زاهد كه ما را ساغرى هست * به بزم عاشقان سيمين‌برى هست مترسانم تو از فرداى محشر * كه مىداند كه فردا محشرى هست ؟
* * *