تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
گفت : از آنم تيره اين‌سان تا نيارد شحنه‌اى * با تو گفتن كاى سياهى ! از كجايى ؟ كيستى ؟

دل هرزه‌گرد

اين منم گشته از شكيبايى * صوفى خانقاهِ تنهايى راهبى شد به دير خلوت خويش * اين دل هرزه‌گرد هرجايى

گفتم و گفت

گفتم كه : سرم ، گفت كه : بسپار برو * گفتم كه : دلم ، گفت كه : بگذار برو گفتم : غم تو ، گفت كه : كوهيست گران * گفتم : چه كنم ؟ گفت كه : بردار برو

گردى كو ؟

مردى كه بود در خورِ او دردى ، كو ؟ * دردى كه بود لايقِ وى مردى ، كو ؟ گفتى : پسِ هر گَرد سواريست ، بلى * نيكومَثَلى بود ، ولى گردى كو ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 369 | سيد محمد باقر برقعى