گفت : از آنم تيره اينسان تا نيارد شحنهاى * با تو گفتن كاى سياهى ! از كجايى ؟ كيستى ؟
دل هرزهگرد
اين منم گشته از شكيبايى * صوفى خانقاهِ تنهايى
راهبى شد به دير خلوت خويش * اين دل هرزهگرد هرجايى
گفتم و گفت
گفتم كه : سرم ، گفت كه : بسپار برو * گفتم كه : دلم ، گفت كه : بگذار برو
گفتم : غم تو ، گفت كه : كوهيست گران * گفتم : چه كنم ؟ گفت كه : بردار برو
گردى كو ؟
مردى كه بود در خورِ او دردى ، كو ؟ * دردى كه بود لايقِ وى مردى ، كو ؟
گفتى : پسِ هر گَرد سواريست ، بلى * نيكومَثَلى بود ، ولى گردى كو ؟