*
چو شب رفت و سحرگاهان برآمد * صداى ضربهاى برخاست از در
به دل گفتم كه آرى اوست ، آرى * چه دير آمد ، ولى بازآمد آخر
*
گشودم در ، دريغا ، چون به هر سو * نظر كردم نشان از وى نديدم
نيامد او ، و ليكن بر در از باد * صداى ضربهاى ديگر شنيدم
به ياد تو
چنان به ياد تو ديشب ز دل بهانه گرفتم * كه راه كوى تو را تا سحر شبانه گرفتم
نسيم باغِ تو زد راهِ جان مرغِ طلب را * اگر كه دل به هوايت ز آشيانه گرفتم
خيال خال و لب لعل دلفريب تو از جان * به تنگ چشمى گردون چو آب و دانه گرفتم
به بوى حرمت ابروى جانپناه تو ، عمرى * چو ديده ، گوشهاى از مردمِ زمانه گرفتم
زبان شمع ز پروانه شب سرود حديثى * كز آن به شعلهء دل تا سحر زبانه گرفتم
خبر ز دام قضا رفت و نقش دانهء تقدير * كه من نشان اسيران از آن ميانه گرفتم
به سوگوارىِ بختى كه چون بنفشه برآمد * ز سر به چاكِ گريبان درد خانه گرفتم
نيافت زورقِ جانم ز موج فتنه كنارى * ز هر طرف كه به دريا دلى كرانه گرفتم