بهشتى شد جهان در چشم « ناصر » * به بر تا آن گل مهوش گرفتم
خاطره
پر كن اى ساقى ، ز آب آتشين پيمانهء من * تا بلرزاند فلك را نعرهء مستانهء من
روزگارم را ببين كز روى شبها تيرهتر شد * دخمهء مرگ است گويى ، كلبهء ويرانهء من
واىواى ! از سرنوشتم ، رفت از دستم بهشتم * ماه من ، محبوب من ، اميد من ، دردانهء من
ياد از آن شبها كه از رؤياى وصل و ياد رويش * از مى و مطرب چنان ميخانه بودى خانهء من
زهد را آتش زدم بر عمر آن صبح طلايى * كه شراب بوسهاش لغزيد در پيمانهء من
آرزو بر باد دادم آن شبانگاه بهاران * كز ميان باغ آمد گوهر يكدانهء من
مرغك شرم و حيا را كرد بىبالوپر آخر * خندهء رندانهء او ، چشمك دزدانهء او
وقت را آن شب نفهميدم ز مستى كى سر آمد ؟ * عقل و هوشم كرد يغما ، فتنهء پروانهء من
زود رفت آن روزگاران دلانگيز جوانى * زود رفت آن دلبر گلپيكر جانانهء من
گل دگر در چشم من بىروى او زيبا نباشد * تا كه مىبينم حبيب من شده بيگانهء من
آه را در سينه گفتم بشكنم ، اشكم روان شد * تا سحر گرديد آخر قصّهء افسانهء من
راه مستى را تو اى « ناصر » بپو تا عمر دارى * مى ، مگر درمان كند درد دل ديوانهء من
منبع الهام
گرچه دورى ز برم ، باز دلارام منى * رهبر فكر منى ، ماه گلاندام منى
آفت جان منى ، عمر منى ، جان منى * دزد ايمان منى ، رهزن آرام منى
اين چه جا دوست خدا را كه ز صدها فرسنگ * روشنىبخش دل و تيرگى شام منى
من گرفتار توام ، باخبر از كار توام * تو ستمكار منى ، منزجر از نام منى
گفته بودى غزلم رقّت و لطفى دارد * علّت آن است كه تو منبع الهام منى
مايهء درك منى ، چشمهء احساس منى * لاله و ياس منى ، چنگ منى ، جام منى