تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
بهشتى شد جهان در چشم « ناصر » * به بر تا آن گل مهوش گرفتم

خاطره

پر كن اى ساقى ، ز آب آتشين پيمانهء من * تا بلرزاند فلك را نعرهء مستانهء من روزگارم را ببين كز روى شب‌ها تيره‌تر شد * دخمهء مرگ است گويى ، كلبهء ويرانهء من واىواى ! از سرنوشتم ، رفت از دستم بهشتم * ماه من ، محبوب من ، اميد من ، دردانهء من ياد از آن شبها كه از رؤياى وصل و ياد رويش * از مى و مطرب چنان ميخانه بودى خانهء من زهد را آتش زدم بر عمر آن صبح طلايى * كه شراب بوسه‌اش لغزيد در پيمانهء من آرزو بر باد دادم آن شبانگاه بهاران * كز ميان باغ آمد گوهر يك‌دانهء من مرغك شرم و حيا را كرد بىبال‌وپر آخر * خندهء رندانهء او ، چشمك دزدانهء او وقت را آن شب نفهميدم ز مستى كى سر آمد ؟ * عقل و هوشم كرد يغما ، فتنهء پروانهء من زود رفت آن روزگاران دل‌انگيز جوانى * زود رفت آن دلبر گل‌پيكر جانانهء من گل دگر در چشم من بىروى او زيبا نباشد * تا كه مىبينم حبيب من شده بيگانهء من آه را در سينه گفتم بشكنم ، اشكم روان شد * تا سحر گرديد آخر قصّهء افسانهء من راه مستى را تو اى « ناصر » بپو تا عمر دارى * مى ، مگر درمان كند درد دل ديوانهء من

منبع الهام

گرچه دورى ز برم ، باز دلارام منى * رهبر فكر منى ، ماه گل‌اندام منى آفت جان منى ، عمر منى ، جان منى * دزد ايمان منى ، رهزن آرام منى اين چه جا دوست خدا را كه ز صدها فرسنگ * روشنىبخش دل و تيرگى شام منى من گرفتار توام ، باخبر از كار توام * تو ستمكار منى ، منزجر از نام منى گفته بودى غزلم رقّت و لطفى دارد * علّت آن است كه تو منبع الهام منى مايهء درك منى ، چشمهء احساس منى * لاله و ياس منى ، چنگ منى ، جام منى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 341 | سيد محمد باقر برقعى