رندى و نظربازى من باز سمر شد * اى مُشت فروبسته ، چرا وا شدهاى باز ؟
اى فتنه دگر كيست كه افكنده به دامت ؟ * اى « ناصر » رسوا شده ، رسوا شدهاى باز
امّا به حرف
بخت خوابآلود ما بيدار شد ، امّا به حرف * دشت بىآب و علف گلزار شد ، امّا به حرف
آن سگ تازى كه اسمش هست ، كسر بودجه * خوب چاق و چلّه شد ، پرواز شد ، امّا به حرف
شد معلّق كارمند فاسد و عضو كثيف * رشوهگير و دزد ، كارش زار شد ، امّا به حرف
نرخها ارزان شد و تثبيت شد ، امّا به نطق * جنسها وافر شد و بسيار شد ، امّا به حرف
كوچهها آسفالت شد ، تعمير شد ، آباد شد * مفلس بيكار ، گرم كار شد ، امّا به حرف
آنكه هى دزديد و هى چاپيد و ناگه زد به چاك * عاقبت محكوم شد ، احضار شد ، امّا به حرف
واردات اجنبى تحريم شد ، با ادّعا * صادرات بىبهايت بار شد ، امّا به حرف
تخته شد دكّان قاچاق هِر و ترياك و بنگ * اين مراتب بر همه اخطار شد ، امّا به حرف
مرد سائل رفتهرفته لُرد شد ، امّا به خواب * آبِ حوضى خوشخوشك پولدار شد امّا به حرف
الغرض ، تنبان فاطى از كرامات حقير * ناگهان تبديل بر شلوار شد ، امّا به حرف
يك چيز !
يك چيز به مرد و زن بوَد واجب * ايمان به خداى قادر منّان
يك چيز بود نشانهء مردى * بر خستهدلان ناتوان ، احسان
يك چيز مكش به دوش خود هرگز * سنگينى بار منّت دونان
يك چيز ثواب را به بَر دارد * همدردى با يتيم بىسامان
يك چيز بود دليل نادانى * همكارى و همنشينى نادان
يك چيز فضيلت است بر هركس * كردن به گناه خويشتن اذعان
يك چيز تو را كشد به بدنامى * آلوده به ننگ گر كنى دامان
يك چيز اميد را فنا سازد * بيهوده ز درد و غم شدن نالان