تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
رندى و نظربازى من باز سمر شد * اى مُشت فروبسته ، چرا وا شده‌اى باز ؟ اى فتنه دگر كيست كه افكنده به دامت ؟ * اى « ناصر » رسوا شده ، رسوا شده‌اى باز

امّا به حرف

بخت خواب‌آلود ما بيدار شد ، امّا به حرف * دشت بىآب و علف گلزار شد ، امّا به حرف آن سگ تازى كه اسمش هست ، كسر بودجه * خوب چاق و چلّه شد ، پرواز شد ، امّا به حرف شد معلّق كارمند فاسد و عضو كثيف * رشوه‌گير و دزد ، كارش زار شد ، امّا به حرف نرخ‌ها ارزان شد و تثبيت شد ، امّا به نطق * جنس‌ها وافر شد و بسيار شد ، امّا به حرف كوچه‌ها آسفالت شد ، تعمير شد ، آباد شد * مفلس بيكار ، گرم كار شد ، امّا به حرف آنكه هى دزديد و هى چاپيد و ناگه زد به چاك * عاقبت محكوم شد ، احضار شد ، امّا به حرف واردات اجنبى تحريم شد ، با ادّعا * صادرات بىبهايت بار شد ، امّا به حرف تخته شد دكّان قاچاق هِر و ترياك و بنگ * اين مراتب بر همه اخطار شد ، امّا به حرف مرد سائل رفته‌رفته لُرد شد ، امّا به خواب * آبِ حوضى خوش‌خوشك پولدار شد امّا به حرف الغرض ، تنبان فاطى از كرامات حقير * ناگهان تبديل بر شلوار شد ، امّا به حرف

يك چيز !

يك چيز به مرد و زن بوَد واجب * ايمان به خداى قادر منّان يك چيز بود نشانهء مردى * بر خسته‌دلان ناتوان ، احسان يك چيز مكش به دوش خود هرگز * سنگينى بار منّت دونان يك چيز ثواب را به بَر دارد * همدردى با يتيم بىسامان يك چيز بود دليل نادانى * همكارى و همنشينى نادان يك چيز فضيلت است بر هركس * كردن به گناه خويشتن اذعان يك چيز تو را كشد به بدنامى * آلوده به ننگ گر كنى دامان يك چيز اميد را فنا سازد * بيهوده ز درد و غم شدن نالان