تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
يك چيز مراست آرزو دايم * آزادى و سربلندى ايران

خشم مردم

ملولم من از دلق ناحقّ به دوشان * كه گندم نمايند ، اين جوفروشان كسى اختيارى به كارى ندارد * چه سهو است جبّارى سخت‌كوشان نديدى اگر رندى و چشم‌بندى * ببين خيمه‌شب‌بازى خرقه‌پوشان نترسند اينان ز روزى كه ناگه * شود خشم مردم چو سيلى خروشان چو دانا خموش است و نادان به غوغا * مپوشان رخ از اجتماع خموشان اگر مجلس اين است و قانون و دين اين * خوشا مجلس سرّى باده‌نوشان خدايا ! بده بينشى آگهانه * بدين تودهء حرف مفتى نيوشان !

من نمىخواهم بميرم

تا بهارى هست * تا گلى در مرغزارى هست تا به شبدرزارهاى دور ، * مىتكاند بال‌وپر ، پوپك تا ستاره مىزند چشمك * تا به دشت سينه‌اى ، از ريشهء خشكيده عشقى خارخارى هست * تا اميدى هست و عشقى هست و يارى هست من نمىخواهم بميرم * من نمىخواهم بميرم
*
هان ! نپندارى كه من از مرگ مىترسم