يك چيز مراست آرزو دايم * آزادى و سربلندى ايران
خشم مردم
ملولم من از دلق ناحقّ به دوشان * كه گندم نمايند ، اين جوفروشان
كسى اختيارى به كارى ندارد * چه سهو است جبّارى سختكوشان
نديدى اگر رندى و چشمبندى * ببين خيمهشببازى خرقهپوشان
نترسند اينان ز روزى كه ناگه * شود خشم مردم چو سيلى خروشان
چو دانا خموش است و نادان به غوغا * مپوشان رخ از اجتماع خموشان
اگر مجلس اين است و قانون و دين اين * خوشا مجلس سرّى بادهنوشان
خدايا ! بده بينشى آگهانه * بدين تودهء حرف مفتى نيوشان !
من نمىخواهم بميرم
تا بهارى هست * تا گلى در مرغزارى هست
تا به شبدرزارهاى دور ، * مىتكاند بالوپر ، پوپك
تا ستاره مىزند چشمك * تا به دشت سينهاى ، از ريشهء خشكيده عشقى
خارخارى هست * تا اميدى هست و عشقى هست و يارى هست
من نمىخواهم بميرم * من نمىخواهم بميرم
*
هان ! نپندارى كه من از مرگ مىترسم