فال
اى بىستاره مرد ! * در دستهاى خالى و خشكت نگاه كن !
اينجا كوير گمشدهء بىنشانهايست * زهدان خاك او تهى از هر جوانهايست
يك مو در اين كوير به جاى علف نر است * يك قطرهء عرق ، خبر از چشمهاى نداد
وين مار پيچپيچ ، كه جز زهر غم نريخت * خط حيات توست كه افسوس بر تو باد !
*
اى بىستاره مرد ! * در آسمان بخت سياهت نگاه كن !
روزى اگر بهار دلت بىشكوفه بود * اكنون ، غروب زندگىات بىستاره باد !
اى بىستاره مرد ! * افسوس بر تو باد . . .
بهار نزديك
سپيداران خاكآلود * - بى خم كردن اندام -
پا در جوى مىشويند ، * و خورشيد هوسران از ميان شاخساران
ساق مرمر نامشان را گرم مىبوسد ، * و انبوه عظيم ريشهها