تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦

فال

اى بىستاره مرد ! * در دست‌هاى خالى و خشكت نگاه كن ! اينجا كوير گمشدهء بىنشانه‌ايست * زهدان خاك او تهى از هر جوانه‌ايست يك مو در اين كوير به جاى علف نر است * يك قطرهء عرق ، خبر از چشمه‌اى نداد وين مار پيچ‌پيچ ، كه جز زهر غم نريخت * خط حيات توست كه افسوس بر تو باد !
*
اى بىستاره مرد ! * در آسمان بخت سياهت نگاه كن ! روزى اگر بهار دلت بىشكوفه بود * اكنون ، غروب زندگىات بىستاره باد ! اى بىستاره مرد ! * افسوس بر تو باد . . .

بهار نزديك

سپيداران خاك‌آلود * - بى خم كردن اندام - پا در جوى مىشويند ، * و خورشيد هوس‌ران از ميان شاخساران ساق مرمر نامشان را گرم مىبوسد ، * و انبوه عظيم ريشه‌ها