شعريست در دلم * شعرى كه دوست دارم و نتوانمش سرود
مىخواهمش سرود و نمىخواهمش سرود * شعرى كه چون نگاه ، بگنجد به قالبى
شعرى كه چون سكوت ، فرومانده بر لبى * شعرى كه نعره است و نهيب است و شيون است
شعرى كه چون غرور بلند است و سركش است * شعرى كه آتش است
*
شعريست در دلم * شعرى كه دوست دارم و نتوانمش سرود
شعرى از آنچه هست * شعرى از آنچه بود . . .
نيايش
اى آفريدگار ! * ديگر به سردمهرى خاكسترم مبين
امشب صفاى آبم و گرماى آتشم * امشب به روى توست دو چشم نياز من
امشب بهسوى توست دو دست نيايشم
*
امشب ستارهها همه در من چكيدهاند * سرب مذاب ، پر شده در كاسهء سرم
هر قطرهاى ز خون تنم شعله مىكشد