تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣

پيكرتراش

پيكرتراش پيرم و با تيشهء خيال * يك شب تو را ز مرمر شعر آفريده‌ام تا در نگين چشم تو نقش هوس نهم * ناز هزار چشم سيه را خريده‌ام
*
بر قامتت كه وسوسهء شستشو در اوست * پاشيده‌ام شراب كف‌آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ايمنى دهم * دزديده‌ام ز چشم حسودان نگاه را
*
تا پيچ‌وتاب قدّ تو را دلنشين كنم * دست از سر نياز به هر سو گشوده‌ام از هر زنى تراش تنى وام كرده‌ام * از هر قدى ، كرشمهء رقصى ربوده‌ام
*
امّا تو چون بتى كه به بت‌ساز بنگرد * در پيش پاى خويش به خاكم فكنده‌اى مست از مى غرورى و دور از غم منى * گويى دل از كسى كه تو را ساخت كنده‌اى
*
هشدار ! ز آنكه در پس اين پردهء نياز * آن بت‌تراش بوالهوس چشم بسته‌ام يك شب كه خشم عشق تو ديوانه‌ام كند * بينند سايه‌ها كه تو را هم شكسته‌ام

ناگفته

شعريست در دلم * شعرى كه لفظ نيست ، هوس نيست ، ناله نيست شعرى كه آتش است * شعرى كه مىگدازد و مىسوزدم مدام شعرى كه كينه است و خروش است و انتقام * شعرى كه آشنا ننمايد به هيچ گوش شعرى كه بستگى نپذيرد به هيچ نام