من آتش دوانم ، من آتش ترم !
*
امشب به پارسايى خون دل نهادهام * اى آفتاب وسوسه ، در من غروب كن !
آن رودخانهام كه تهى ماندهام ز آب ! * آه ! اى شب بزرگ ، تو در من رسوب كن !
*
زين پيش اگر به كفر گشودم زبان خويش * زين پس بر آن سرم كه بشويم لب از گناه
اى آفريدگار ! * در چاه شب بهسوى تو امّيد بستهام
تا بشنوى صداى مرا از درون چاه ! * هرچند پيش چشم تو كوچكترم ز مور
بر من بزرگوارى پيغمبران ببخش * جز غم ، هرآنچه را كه به من وام دادهاى
بستان و بيشتر كن و بر ديگران ببخش !
*
نام تو بر نگين دلم نقش بسته است * اين خاتم وجود من ارزانى تو باد
دانم اگرچه پيشكشى سخت بىبهاست ، * شعرم به پاس لطف تو ، قربانى تو باد !