تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
گاهى آهنگ پاى سوارى * مىرسيد از افق‌هاى خاموش بادى آشفته مىآمد از راه * تا مگر گيرد او را در آغوش
*
من زمانى نمىماندم از پاى * گويى از چابكى مىپريدم بوته‌ها ، سايه‌ها ، كوهساران * مىدويدند و من مىدويدم !
*
در دل تيرگى كلبه‌اى بود * دود آن رفته بر آسمان‌ها پاى تنها چراغى كه مىسوخت * در دلش رازگويان شبان‌ها
*
لختى از شيشه ديدم درون را * خواستم حلقه بر در بكوبم ناگهان تك‌چراغى كه مىسوخت * مُرد و تاريك‌تر شد غروبم
*
لحظه‌اى ايستادم به ترديد * گفتم اين خانهء مردگان است گويى آن دم كسى در دلم گفت * فكر شب كن كه ره بىكران است
*
در زدم ، در گشودند و ناگاه * دشنه‌اى در سياهى درخشيد شيون ناشناسى كه جان داد * كلبه را وحشتى تازه بخشيد
*
كورمالان ، قدم پس نهادم * چشم من با سياهى نمىساخت تا به خود آمدم ، ضربتى چند * در دل كلبه از پايم انداخت
*
خود ندانم كى از خواب جستم * ليك دانم كه صبحى سيه بود در كنار سر تو بريده * غرق خون بود و چشمش به ره بود