تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
از يكدگر رميده و بيگانه مانده‌ايم * وين درد ، درد زندگى و روزگار ماست

ناله‌اى در سكوت

زين محبسى كه زندگىاش خوانند * هرگز مرا توان رهايى نيست دل بر اميد مرگ چه مىبندم * ديگر مرا ز مرگ ، جدايى نيست
*
مرگ است مرگ تيره جانسوز است * اين زندگى كه مىگذرد آرام اين شام‌ها كه مىكشدم تا صبح * وين بام‌ها كه مىكشدم تا شام
*
مرگ است مرگ تيره جانسوز است * اين لحظه‌هاى مستى و هشيارى اين شام‌ها كه مىگذرد در خواب * و آن روزها كه رفت به بيدارى
*
تا چند ، اى اميد عبث ، تا چند * دل بر گذشت روز و شبان بستن ؟ با اين دو دزد حيله‌گر هستى * پيمان مهر بستن و بگسستن ؟
*
تا كى برآيد از دل تاريكى * چشمان روشنىزدهء خورشيد تا كى به بزم شامگهان خندد * اين ماه ، جام گمشدهء جمشيد ؟
*
دندان كينه‌جوى خدايان است * چشمان وحشيانهء اخترها خندد چو دست مرگ فروپيچد * طومار عمر بهمن و آذرها
*
دانم شبى به گردن من لغزد * اين دست كينه‌پرور خون‌آشام دانم شبى به غارت من خيزد * آن ديدگان وحشى بىآرام
*