تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
*
در دل مگو كه از تو و رنج تو آگه‌ام * هرگز مرا چنان خود استى گمان مدار هرگز فريب چهرهء آرام من مخور * هرگز سر از سكوت مدامم گران مدار
*
من آتشم كه در دل خود سوزم ، اى دريغ * من آتشم ، كه در تو نگيرد شرار من دردم يكى نبود كه زودش دوا كنى * آن به كه دل نبندى ازاين‌پس به كار من
*
مادر ! من آن اميد ز كف رفتهء توام * كز هرچه بگذرى نتوانى به دو رسيد ز آن پيش‌تر كه مرگ منم دررسد ز راه * مرگ دلم ز مردن صد آرزو رسيد
*
هر شب كه در به روى من آهسته وا كنى * در چشم خوابناك تو بينم ملامتت گويى به من كه باز چه دير آمدى ، چه دير * بس كن خداى را كه تبه شد سلامتت
*
از بيم آنكه رنج تو را بيشتر كنم * مىخندمت به روى و نمىگويمت جواب مادر چه سود از اينكه به هم ريزم اين سكوت * مادر چه سود از اينكه براندازم اين نقاب
*
تا كى بدين اميد كه ره در دلم برى * بندى نگاه خود به نگاه خموش من ؟ تا كى همين‌كه حلقه به در آشنا كنم * آهنگ گام‌هاى تو آيد به گوش من ؟
*
مادر ! من آن اميد ز كف رفتهء توام * درد مرا مپرس و گناه مرا ببخش دانى خطاى بخت من است آنچه مىكنم * پس اين خطاى بخت سياه مرا ببخش
*
مادر ! تو بىگناهى و من نيز بىگناه * امّا سزاى هستى ما در كنار ماست