جنگ ! بهزاد آيينهپوشان همزاد ! * كاش يكبار ديگر صداى تو را مىشنيدم
كومهام بىتو خاموش و سرد است
*
من در اين خاك جايى ندارم * غربتى سهمگين سهم من بود
كتف تا كتف زخمى توانتاب * جاده تا جاده هولى عنانگير
*
بىتو من كيستم ؟ - سرد و رنجور - * سايهاى خسته ، خاكسترآلود
بر لبم نام خورشيدوارت * در دلم يادى از استوايىترين روزهاى نبرد است
*
من چه دارم كه بگذرد اينجا بمانم * بىوطن از تمام زمين بىنصيب است
جاده فرسوده چشم انتظارم * شيعه هرجا كه باشد ، غريب است
*
جنگ ! بازآ ، كه آيينهام غرقِ گَرد است . . .