تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
در ميان نخل‌ها ، فوج كمانداران شام * سهمگين ، مانند چشم مالك اشتر ، غدير در هجوم سنگ‌هاى سرگران ، اندوهگين * مانده همچون مسلم اندر كوفه بىياور ، غدير ابر چون سالار دين كافتاده بر نعش پسر * چون لواى اكبر اندر باد بازيگر ، غدير ذوالجناح‌آسا ز فرط انعكاس برگ نخل * بال‌ها از تير دارد ، رسته بر پيكر ، غدير كيست ؟ خضر راه درياها ، امام آب‌ها * چيست ؟ روشن آبگيرى برتر از كوثر ، غدير از شعاع فيض قدسش خاك آدم گل شده * در فروغش ديده جبريل امين شهپر ، غدير نوح را در اضطراب از دست توفان يافته * كرده گرداب گران را حلقهء لنگر ، غدير ديده ابراهيم را در هاله‌اى از ارغوان * ارغوان را برده زير چتر نيلوفر ، غدير دست موسى شد ، برآمد ز آستين آيينه‌وار * پاى عيسى شد ، فكند از فوق مهر ، افسر ، غدير دست حق شد در شب معراج و پاى مرتضى * روز فتح مكّه ، روى دوش پيغمبر ، غدير آه ! اى تاريخ تنهايى بگو ، آيا نبود * هيچ دستى كآورد بيرونت از شش‌در ، غدير تا نبينم چون حسين افتادنت را نو به نو * غرق خون هر سال در ميدان ، تن بىسر ، غدير ؟ گرنه همچون من به زندان مصيبت مانده‌اى * پس چرا بيرون نمىآرى سر از چنبر ، غدير ؟ روز فرياد « بقيت وحدى » آيا مانده بود * جز علىّ يا مصطفى همراه ، ز آن لشكر ، غدير ؟ روز خندق ، پيل پيكر ، عَمرِو كافر را كه داد * از دم تيغ پرىكردار خود ، كيفر ، غدير ؟ مرحب گردن‌فراز ظلمت‌آيين را كه كشت ؟ * دست و بازوى كه دَر بركند از خيبر ، غدير ؟ روز نفرين روبه‌رو با اهل نجران ، مصطفى * برد كس با خويش غير از چهار تن ديگر ، غدير ؟ در هياهوى هوازن ، ز آن هزيمت‌پيشگان * جز رسول ، آيا كسى هم مانده با حيدر ، غدير ؟ ديده‌اى در شأن اصحاب پيمبر ، جز علىّ ؟ * « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ » در مصحف داور ، غدير ؟ هيچ‌كس نشنيد گيرم ، خود تو نشنيدى مگر * « والِ مَن والاه » گفت آن روز پيغمبر ، غدير ؟ پس چرا صد چشمهء آتش‌فشان پنهان شدى * چون دل من زير چتر سرد خاكستر ، غدير ؟
*
تا تمام دشت از پيغام دريا پر شود * مىرود از واحه‌اى تا واحهء ديگر ، غدير