تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
كاش مىشد اى گل صدبرگ ، در اعماق جانم * بار ديگر خندهء آن زخم بىبهبود باشى
*
جاده‌ها چشم انتظارند ، اى جنون گل كن كه فردا * دير خواهد شد ، همين امروز بايد زود باشى در تو زندانى شدم اى وضع موجود ، آه اگر تن * جان دهد بىآنكه يك‌بار دگر موعود باشى
*
جاى دندان پلنگ ! اى دل كبود بىمداوا * تا قيامت يادگار عشق بىبدرود باشى

همزاد

در كنار مرگ ، اين تنها پرستارى كه دارم * مانده‌ام بيدار ، نقش مرگ خود را مىنگارم جاده‌اى در پيش رو دارم كه پايانى ندارد * خسته‌ام ، امّا هنوز آسيمه سر ره مىسپارم هركجا باشم ، تو را هستم كه دارى خانه در من * مرگ من بادا ، اگر از خانه پا بيرون گذارم بال‌هاى بسته‌ام را ، رفتن پيوسته‌ام * دست‌هاى خسته‌ام را ، از تمنّاى تو دارم جست‌وجو كردم ، نديدم هيچ جا آيينه‌ام را * من كدامين اخترم كاين گونه بيرون از مدارم ؟
*
كاش بعد از مرگ حتّى آن منِ پنهان بيايد * تا بكارد شمع آتشناكِ اشكى بر مزارم من نمىدانم كدامين باد موعود مرا برد * تا به دنبالش گذارد سر هياهوى غبارم

جنگ

گرچه با خاك بيگانه‌ام كرد * جنگ با دست‌هاى بلندش گرچه از من گرفت آسمان را * با تمام دلم دوست دارم لحظه‌هاى برآشفتنش را كه معيار مرد است
*