تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
فكنده عقل و ايمان را به يك‌سو * فتاده در پى افكار ريمند زبانش با دلش فرسنگ‌ها دور * به گفتارش نباشد هيچ پابند اگر يك‌بار پيمانى ببندد * وفايش نيست در پيمان و سوگند به راه راست كج‌رفتار باشد * تو گويى پاى او افتاده در بند به غفلت عمر خود بر باد داده * ز بهر خاطر چون و چه و چند اگر همكار او باشى به جايى * ز بيخ و بن بخواهد ريشه‌ات كند شده سرگرم مشتى اشتباهات * در آن اوهام خوش گرديده خرسند نمىداند كه محكوم زوال است * اگرچه باشد او داراى اورند چو خود گمراه و مجنون است ، امّا * به دلسوزى تو را هم مىدهد پند تبارك گفت و احسن گفت يزدان * به اين اعجوبهء بىمثل و مانند شگفتا ! زين همه تمجيد و احسان * چرا اين‌گونه شد خصم و زيانمند سرشت اين بوده از آغاز ، يا نه ! * نهال تربيت را كج نهادند دواى درد عارف بىنيازيست * به‌جز اين داروى ديگر تو مپسند ندانم راست گويد « مهر » يا نه * به نزد نكته‌دانان خردمند مريد همّت ياران يكرنگ * كه با دلشان جوانمرديست پيوند

بهار آمد

نويد فصل گُل از پيك نوبهار آمد * سروش خرّمى از سوى سبزه‌زار آمد به حجلهء چمن آمد عروس گل با ناز * به خير مقدم او چَه‌چَهِ هزار آمد بنفشه تا كه رُخش باز كرد از سر شوق * نواى شادى بلبل ز شاخسار آمد بساط عيش مهيّاست در كنار چمن * كه اين پيام خوش از طرف جويبار آمد ز بوى عطر اقاقى و نسترن در باغ * مشام زنده‌دلان را چه خوشگوار آمد مخور غم ار نبود باده‌ات به موسم گل * شراب عشق تو را چاره ياد يار آمد غنيمت است در اين موسم خيال‌انگيز * كه عشوه كرده گُل و سرو در كنارم آمد