فكنده عقل و ايمان را به يكسو * فتاده در پى افكار ريمند
زبانش با دلش فرسنگها دور * به گفتارش نباشد هيچ پابند
اگر يكبار پيمانى ببندد * وفايش نيست در پيمان و سوگند
به راه راست كجرفتار باشد * تو گويى پاى او افتاده در بند
به غفلت عمر خود بر باد داده * ز بهر خاطر چون و چه و چند
اگر همكار او باشى به جايى * ز بيخ و بن بخواهد ريشهات كند
شده سرگرم مشتى اشتباهات * در آن اوهام خوش گرديده خرسند
نمىداند كه محكوم زوال است * اگرچه باشد او داراى اورند
چو خود گمراه و مجنون است ، امّا * به دلسوزى تو را هم مىدهد پند
تبارك گفت و احسن گفت يزدان * به اين اعجوبهء بىمثل و مانند
شگفتا ! زين همه تمجيد و احسان * چرا اينگونه شد خصم و زيانمند
سرشت اين بوده از آغاز ، يا نه ! * نهال تربيت را كج نهادند
دواى درد عارف بىنيازيست * بهجز اين داروى ديگر تو مپسند
ندانم راست گويد « مهر » يا نه * به نزد نكتهدانان خردمند
مريد همّت ياران يكرنگ * كه با دلشان جوانمرديست پيوند
بهار آمد
نويد فصل گُل از پيك نوبهار آمد * سروش خرّمى از سوى سبزهزار آمد
به حجلهء چمن آمد عروس گل با ناز * به خير مقدم او چَهچَهِ هزار آمد
بنفشه تا كه رُخش باز كرد از سر شوق * نواى شادى بلبل ز شاخسار آمد
بساط عيش مهيّاست در كنار چمن * كه اين پيام خوش از طرف جويبار آمد
ز بوى عطر اقاقى و نسترن در باغ * مشام زندهدلان را چه خوشگوار آمد
مخور غم ار نبود بادهات به موسم گل * شراب عشق تو را چاره ياد يار آمد
غنيمت است در اين موسم خيالانگيز * كه عشوه كرده گُل و سرو در كنارم آمد