تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
غم زمانه به در كن ز دل در اين ايّام * كه بهر غم‌زدگان پيك غمگسار آمد حديث عشق و جوانى خوش است بر لب جوى * كه عمر در گذران است و بىقرار آمد ز بَعد بهمن و دى مىرسد نشاط بهار * چو وقت رفتن ايّام جان شكار آمد غم زمانه مخور ، تا نكاهدت تن و جان * هرآن‌كه بيهده غم خورد در خمار آمد هرآن‌كه در دل خود تخم مهربانى كاشت * هميشه در بر او سخت سازگار آمد چو نغز گفته در اين‌باره آن حكيم سخن * كه سبزه از رخ مه‌پيكران به كار آمد شكوفه‌هاى درختان و غنچه‌هاى گلان * به‌سان لعل لب گل‌رُخان به بار آمد عجب مدار از اين بزم پرنشاط چمن * كه دل ربوده و فردوس در شمار آمد به روزگار بهاران ، پس از گذشتن ما * حديث « مهر » ز بهر تو يادگار آمد

دشت خونين

ماجراى دشت خونين را چو مىآرم به ياد * مىرسد بر دل غمى هر شامگاه و بامداد بامدادش جمله مردان در مصاف نام و ننگ * شامگاهش عاشقان را ساغرى پُرخون بداد كارهاى بس بزرگ آيد ز مردان بزرگ * خُردبينان را نباشد بهره جز فرياد و داد آن قيام كربلا كارى سترگ است و عظيم * ز آنكه تاريخ جنايات بشر آرد به ياد بهر كسب نام و قدرت بود يا از بهر دين * يا كه دلها را كند غمگين ، كدامين راست باد شرط لازم بوده‌اند و گرچه مقبول است آن * شرط كافى گويم از بهر تو اى نيكونهاد هركه نوشد جام آزادى ز دست باب خويش * رهرو آزادگى باشد ، رهش هموار باد شير آزادى ز پستان كسى نوشيده بود * همچو او مادر كسى از مادر گيتى نزاد دخت پاك مصطفى و ، همسر پاك علىّ * اين‌چنين مادر بود شايستهء فرزند راد معنى « هيهات منا الذّلّة » را دانسته بود * كه در آن ره پا نهاد و هم در آن ره سر بداد خون هفتاد و دو تن از ساقيان جام عشق * كاخ استبداد را از بيخ و بن بر باد داد من اگر با دست هر نامردمى بيعت كنم * پاسخ حق را چه خواهم داد در روز معاد مظهر آزادگى باشد ره آزادمرد * راه او ، انديشهء او ، كار او باشد مراد