تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
ليك اى دل ، چرخ بازيگر جفا را پيشه كرد * جاى فرزند علىّ ، نامردمان گشتند شاد جاى مرد حقّ يزيد آمد به تخت و حكم راند * آن‌همه جور و جفا بر آل مظلومان نهاد معنى آن « كلّ ارض كربلا » دانى كه چيست * يا كه « كلّ يوم عاشورا » چه مىباشد مراد هر زمان و هر مكان خودكامه‌اى ديدى بگوى * تا كند ترك ستم يا آيد از راه جهاد اين همه گفتار را از بهر آن آورده‌اند * تا كه راز و رمز اين پيكار را گيريم ياد آرزوى « مهر » اين باشد كه تا باشد جهان * ريشه‌كن گردد بساط ظلم و ، مظلومى مباد

راه و چاه

ساغر عمر تهى گشت ز ايّامى چند * شد ز كف فرصت دل‌ها ز پى جامى چند كار تدبير ز بس در گرو حرص بماند * چيست در سود و زيان‌ها به‌جز اوهامى چند خيز و بيدار شو اى خفته كه اندر ره عمر * در كمين‌اند پسِ قافله‌ات دامى چند كار نيكى كن از آن پيش كه بانگ تو زنند * تا نكو از پى خود بازنهى نامى چند شاهد معرفت و علم به جان بايد خواست * كه بگيرى ز جهان با دل خود ، كامى چند سودها حرص و طمع گشت ز بازار فساد * آه از آن لحظه كه خواهند ز ما وامى چند دل‌وجان تو بمردند ز رنجورى خويش * بس‌كه آلوده شدند از غم و آلامى چند ره معنى نسپرديم به روز روشن * چه دهد دست تو را در شب ظلّامى چند تا گشودند به روى تو در علم و هنر * بهتر اين است كه در پيش نهى گامى چند پاك مىباش به چشم و دل خود ، گر خواهى * كه نگويند حريفان به تو دشنامى چند گر تو را علم و خرد راهنماى است و مراد * نروى از پى دونان پى اكرامى چند « مهر » برگير دل از نيك و بد و پست و بلند * ز آنكه از عمر نمانده‌ست جز ايّامى چند

عمر گذران

ديگر دلم هواى ديارى نمىكند * يارى دگر ز خاطر يارى نمىكند آن دل كه بود رهرو رهوار زندگى * ديگر به كوى عشق گدازى نمىكند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 254 | سيد محمد باقر برقعى