افتاده دل به ياد جوانى كه در خيال * جز فكر رنگ و بوى عذارى نمىكند
مستانه گر فتد به سرى بادهء غرور * انديشهاى ز بهر خمارى نمىكند
خوندلى كه مىخورم از جام زندگى * نقش و اثر به چارهء كارى نمىكند
باد خزان كه بر چمن دهر مىوزد * هيچش نظر به گلبن و خارى نمىكند
داس اجلِ كه خرمن عمرى درو كند * رحمى به رنگ و روى نگارى نمىكند
آن بلبلى كه طرف چمن نغمهخوان شدهست * فكرى ز بهر دام و شكارى نمىكند
فرصت شمار باقى ايّام ! ز آنكه عمر * در كار رفتن است و قرارى نمىكند
در پيشگاه عدل كه ميزان سنجش است * جز كار نيك بهر تو كارى نمىكند
ما را ز جام عيش ندادند جرعهاى * ساقى مگر ز دور شمارى نمىكند
در كارگاه علم و هنر آنكه كار كرد * بيهوده وقت صرف شعارى نمىكند
آن را كه عشق پاك خدايى به دل بود * انديشهاى به داروندارى نمىكند
گر « مهر » حق كه بر دلوجانم اثر كند * ديگر دلم هواى ديارى نمىكند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٥٥