رئوفى ، كه در شعر « مهر » تخلّص مىكند ، بيشتر اوقاتش به مطالعه و نوشتن مىگذرد و گاهى در انجمنهاى ادبى شهر خود شركت مىكند .
آثارى كه تاكنون از او طبع و نشر شده به شرح زير است : ( 1 ) سوتهدل سخن مىگويد ؛ ( 2 ) مردان و زنان بزرگ ؛ ( 3 ) بابا طاهر چه مىگويد ؟ ( 4 ) سنگلاخ ( داستان ) .
مادر
آنكه روى خوشى از دهر نديدهست تويى * و آنكه شهد از لب جامى نچشيدهست تويى
آنكه در شام سيه از پى آرام دلى * لاىلايى ز دل زار دميدهست تويى
آنكه خون از دل زار تو مكيدهست منم * و آن خمارى كه رخ خواب نديدهست تويى
دزد شب ، خيمه به صحراى وجودت مىزد * پاسدارى كه چپ و راست خزيدهست تويى
آنكه مغبون وصالى شد از اين دام فريب * نقد جان داده غم هجر خريدهست تويى
خواب در چشم تو بشكست ، نواى دل من * آنكه در نيمهشب آواز شنيدهست تويى
قطرهء پاكى و رخسار جنان بستر توست * آن سرشكى كه به رخسار چكيدهست تويى
آن نهالى كه به دل كاشتى از بهر اميد * به وصال ثمرى هم نرسيدهست تويى
آنكه پيمان تو را سخت شكستهست منم * و آنكه از دور زمان رنج كشيدهست تويى
آنكه جان را سپر تير قضا كرد منم * آنكه از دور زمان رنج كشيدهست تويى
خنده از غنچهء خندان تو آموخت لبم * آنكه ز اندوه ، ز هر خنده رميدهست تويى
ذرّهء خاكم و در پاى توام جاى خوش است * آنكه در باغ جنان جاى گزيدهست تويى
بستر راحت من دامن پُرمهر تو بود * واى من ! مادر من ! اينكه خميدهست تويى
انساننماها
غمى جانكاه بر دل سايه افكند * ربود از لب مرا يكباره لبخند
ز انسان دارم اين احساس سنگين * از اين موجود پرنيرنگ و ترفند
همه تدبير خود را كار بندد * شده غافل ز تقدير خداوند