« مهر » ورزيدم ، نلرزيدم ز طعن اين و آن * تا به جولانگاه هستى طعنه بر اختر زدم
هواى دوست
سرم هواى فتادن به خاك پاى تو دارد * به شوق و شور و تمنّا دلم هواى تو دارد
به دامن كه بياويزم و وفا ز كه جويم ؟ * كه دل ارادت ديرينه با جفاى تو دارد
هواى باغ و تماشاى گلشن و چمنم نيست * كدام گلشن و باغ و چمن صفاى تو دارد ؟
دل اى شكستهء در خون نشسته ، شكوه چه دارى ؟ * به باغ ، دستانسرا نواى تو دارد
مرا ز جور و ز بىمهرى تو نيست شكايت * كه « مهر » شكوه اگر دارد از خداى تو دارد
دوبيتىها
تو كه آروم دلهاى غمينى * فرحبخشى و شادىآفرينى
فلك آخر تو را غمگين چرا كرد * الهى چرخ ، روى خوش نبينى
* * *
نمىتونه دلم طاقت بياره * كه يار نازنينم غصّه داره
الهى من بميرم ، تا نبينم * دو چشمون قشنگش اشكباره
* * *
چرا اى غم دل يارم شكستى ؟ * مگر عهد و وفا با من نبستى ؟
چرا آزردى او را ، من كه بودم ؟ * دلم خون كردى و با او نشستى
* * *
براى چشم گريونت بميرم * براى درد پنهونت بميرم
بميرم زارى و آهت نبينم * براى اشك چشمونت بميرم
* * *
الهى غم بميرى ، غم بميرى * كه جا در سينهء يارم نگيرى
چرا اى چرخ سوزوندى دلش رو * الهى اى فلك آتيش بگيرى