رسم بود * شعر شعر ، آب مىشود
*
هفت خلوت آن طرفتر * شاعرى كه
شادىهاى بزرگ ميهن را * بر ديوار مغرور دنيا
نقّاشى مىكرد * و گلدان روزهاى كدر ما را
كنار پنجرههاى بارانى مىگذاشت * آفتاب آفتاب ، آب مىشود
*
هفت شاعر آن طرفتر * شاعرى ساده
پيچيده در شولايى از خيال * نگاهش به بالا
بال مىكشد * مگر آسمان شكوفه دهد
و شهيدان برسند .