به سود لالهها
دل بىجان عالم جان پذيرد * سراسر كارها سامان پذيرد
الهى ! كارزار آتش و خون * به سود لالهها پايان پذيرد
خاكريزهاى بهشت
از خيابان آواز تو * از پنجرهء نماز تو
تا دروازههاى سيّال بهشت راهى نبود * آن روز
كه در بساط من آهى نبود * دستهايت با رودها
به دريا مىريخت * و دريا مشتى مىشد گرهشده از خشم
درختان نارنج و سيب * با تو در زاويههاى گمنام آسمان
قدم مىزدند . * لبخند مىزدى
كوهها پرستو مىشدند * مىگريستى
خاكريزها بهشت مىشدند * و بهشت همينجا بود
روى پيراهن متواضع برادرم * در ميان گيسوان ناتمام دختركان
بر شانههاى متلاطم پدرم