مىخواهم و نيست
يك سينه لبريز صفا مىخواهم و نيست * يك قلب با عشق آشنا مىخواهم و نيست
از جمعتان اى با من و قلبم غريبه * يك آشناى باوفا مىخواهم و نيست
يك آسمان احساس ، ارزانى شما را * من يك نگاه بىريا مىخواهم و نيست
يك دل كه خالى از گنه باشد پر از مهر * اينسان دلى را از شما مىخواهم و نيست
پرواز مىخواهد دلم مثل پرستو * از بهر پروازم هوا مىخواهم و نيست
از سينهها چون پر كشيده مرغ ايمان * يك سينه نزديك خدا مىخواهم و نيست
بهر كوير تشنهء اين قلب خسته * بارانى از مهر و صفا مىخواهم و نيست
اينجا فضا لبريز درد است و تألّم * يك دل به دور از اين فضا مىخواهم و نيست
من راهىِ شهر سپيده ، شهر نورم * با رفتن از اينجا دعا مىخواهم و نيست
دلگيرم اينك با تمام هستى خويش * آن خوب خوب خوب را مىخواهم و نيست
كفشهاى سايه
ما از هجوم حادثه پروا نمىكنيم * دل را براى كينه مهيّا نمىكنيم
ما آن قبيلهايم كه شبهاى درد را * از بيم مرگ آينه حاشا نمىكنيم
خورشيد شاهد است كه ما پا برهنهها * در كفشهاى سايهء خود پا نمىكنيم
جز در ديار پاك خدايى نمىرويم * جز در هواى عاطفه پر ، وا نمىكنيم
ديديم زير ضربهء شلّاق سرنوشت * آدم سكوت كرد ، ولى ما نمىكنيم
در حجرههاى پست حقارت به حقّ عشق * هرچند كوچكيم ، ولى جا نمىكنيم
ما دست ردّ به سينهء بيداد مىزنيم * اندوه مىكشيم و كمر تا نمىكنيم
موجيم و پرتلاطم و پيچان و پرخروش * وحشت ز باد و صخره و دريا نمىكنيم
ما را اگر به خويش بخواند ستيغ كوه * از درّههاى حادثه پروا نمىكنيم
حتّى در آخرين نفس و آخرين قدم * تكيه به چون و شايد و امّا نمىكنيم