تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥

مىخواهم و نيست

يك سينه لبريز صفا مىخواهم و نيست * يك قلب با عشق آشنا مىخواهم و نيست از جمعتان اى با من و قلبم غريبه * يك آشناى باوفا مىخواهم و نيست يك آسمان احساس ، ارزانى شما را * من يك نگاه بىريا مىخواهم و نيست يك دل كه خالى از گنه باشد پر از مهر * اين‌سان دلى را از شما مىخواهم و نيست پرواز مىخواهد دلم مثل پرستو * از بهر پروازم هوا مىخواهم و نيست از سينه‌ها چون پر كشيده مرغ ايمان * يك سينه نزديك خدا مىخواهم و نيست بهر كوير تشنهء اين قلب خسته * بارانى از مهر و صفا مىخواهم و نيست اينجا فضا لبريز درد است و تألّم * يك دل به دور از اين فضا مىخواهم و نيست من راهىِ شهر سپيده ، شهر نورم * با رفتن از اينجا دعا مىخواهم و نيست دلگيرم اينك با تمام هستى خويش * آن خوب خوب خوب را مىخواهم و نيست

كفش‌هاى سايه

ما از هجوم حادثه پروا نمىكنيم * دل را براى كينه مهيّا نمىكنيم ما آن قبيله‌ايم كه شب‌هاى درد را * از بيم مرگ آينه حاشا نمىكنيم خورشيد شاهد است كه ما پا برهنه‌ها * در كفش‌هاى سايهء خود پا نمىكنيم جز در ديار پاك خدايى نمىرويم * جز در هواى عاطفه پر ، وا نمىكنيم ديديم زير ضربهء شلّاق سرنوشت * آدم سكوت كرد ، ولى ما نمىكنيم در حجره‌هاى پست حقارت به حقّ عشق * هرچند كوچكيم ، ولى جا نمىكنيم ما دست ردّ به سينهء بيداد مىزنيم * اندوه مىكشيم و كمر تا نمىكنيم موجيم و پرتلاطم و پيچان و پرخروش * وحشت ز باد و صخره و دريا نمىكنيم ما را اگر به خويش بخواند ستيغ كوه * از درّه‌هاى حادثه پروا نمىكنيم حتّى در آخرين نفس و آخرين قدم * تكيه به چون و شايد و امّا نمىكنيم