تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣

باد

اى كولى آوارهء بىخانمان ، باد ! * سركش‌ترين پاكوب جمع كوليان ، باد از كوچه‌ها و شهر نفرت‌زا گريزان * از قحطى احساس هستى دل‌گران ، باد ديگر گرفته عشق هم رنگ تعلّق * تنها تو ماندى پاك و ساده همچنان ، باد آغوش صحراها پناه هر شب توست * تنهاترين آغوش پاك اين زمان ، باد بنما ره صحرا بر اين زار پريشان * اى آه سوزان دلم را ترجمان ، باد هم خار و هم گل را نوازشگر تويى تو * اى خالى از نيرنگ ، پاك مهربان ، باد ! چون دل به دريا مىزنى ، دريا خروشد * بر صخره‌ها سر مىزند شيون‌كنان ، باد از درد مىپيچى به خود ، غمگين‌ترينى * قسمت كن اين اندوه را با ديگران ، باد من خود نى دردم ، دلى بشكسته دارم * در من بِوَز از درد و غم با من بخوان ، باد من دوستت دارم ، تو هم مثل من استى * خسته ، غريب ، اندوهگين ، بىآشيان ، باد

دست تقدير

اسير فتنهء دست سياه تقديريم * به‌سان قاب شكسته ، بدون تصويريم به جاى غنچه به دست زمانه شمشير است * صبور زخمى و مات نگاه شمشيريم در اين زمانهء غربت ، در اين هجوم ريا * براى عشق و صداقت ، بهانه مىگيريم غروب و گريه و شعر و دل شكستهء ما * چقدر خسته‌دليم و چقدر دلگيريم هميشه سهم دل ما شكست بود و شكست * براى عشق اگرچه هماره مىميريم در اين كرانهء وحشت ، در اين غروب دعا * از اين مكرّر بىرنگ زندگى سيريم به كوه و غار دوباره پناه مىآريم * پريش‌هاى گريزان قرن زنجيريم كسى به فكر وفادارى و محبّت نيست * به درد خويش اسير و به كينه درگيريم به آرزوى دل خود نمىرسيم « منير » * اسير فتنهء دست سياه تقديريم !