باد
اى كولى آوارهء بىخانمان ، باد ! * سركشترين پاكوب جمع كوليان ، باد
از كوچهها و شهر نفرتزا گريزان * از قحطى احساس هستى دلگران ، باد
ديگر گرفته عشق هم رنگ تعلّق * تنها تو ماندى پاك و ساده همچنان ، باد
آغوش صحراها پناه هر شب توست * تنهاترين آغوش پاك اين زمان ، باد
بنما ره صحرا بر اين زار پريشان * اى آه سوزان دلم را ترجمان ، باد
هم خار و هم گل را نوازشگر تويى تو * اى خالى از نيرنگ ، پاك مهربان ، باد !
چون دل به دريا مىزنى ، دريا خروشد * بر صخرهها سر مىزند شيونكنان ، باد
از درد مىپيچى به خود ، غمگينترينى * قسمت كن اين اندوه را با ديگران ، باد
من خود نى دردم ، دلى بشكسته دارم * در من بِوَز از درد و غم با من بخوان ، باد
من دوستت دارم ، تو هم مثل من استى * خسته ، غريب ، اندوهگين ، بىآشيان ، باد
دست تقدير
اسير فتنهء دست سياه تقديريم * بهسان قاب شكسته ، بدون تصويريم
به جاى غنچه به دست زمانه شمشير است * صبور زخمى و مات نگاه شمشيريم
در اين زمانهء غربت ، در اين هجوم ريا * براى عشق و صداقت ، بهانه مىگيريم
غروب و گريه و شعر و دل شكستهء ما * چقدر خستهدليم و چقدر دلگيريم
هميشه سهم دل ما شكست بود و شكست * براى عشق اگرچه هماره مىميريم
در اين كرانهء وحشت ، در اين غروب دعا * از اين مكرّر بىرنگ زندگى سيريم
به كوه و غار دوباره پناه مىآريم * پريشهاى گريزان قرن زنجيريم
كسى به فكر وفادارى و محبّت نيست * به درد خويش اسير و به كينه درگيريم
به آرزوى دل خود نمىرسيم « منير » * اسير فتنهء دست سياه تقديريم !