تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

عشق‌هاى امروزى

عشق هم مُد شده ، اينجا همه عاشق هستند * ظاهرا سوخته‌دل همچو شقايق هستند گرچه ديريست در اين جمع صداقت مرده‌ست * به گمان خودشان عاشق صادق هستند چه كسى بود نگه كرد ، دلم را دزديد * واى ! انگار در اينجا همه سارق هستند خنده‌دار است كه اين ساده‌دلان حسّ كردند * خوب‌تر ، پاك‌تر از مردم سابق هستند مَهَراس اى دل من ! « داد بزن » ، « راحت باش » * دل سياهند و به دشنام تو لايق هستند « 1 »

به حال خود گذاريدم

شكسته‌دل ، پريشانم ، به حال خود گذاريدم * چه مىخواهيد از جانم ! به حال خود گذاريدم از اين زخم زبان‌هاتان به تنگ آمد دل محزون * منم بىچاره ، مىدانم ، به حال خود گذاريدم به جمع سردتان كمتر من سرگشته را خوانيد * من از خود هم گريزانم ، به حال خود گذاريدم همين دلسوزى بىجا و دست دل نمىگيريد * من از اين درد نالانم ، به حال خود گذاريدم
هامش
( 1 ) - ثابت محمودى ( سهيل ) در كتاب « فصلى از عاشقانه‌ها » در غزلى با عنوان « شيشهء طاقت من » مىگويد :بىتكلّف بنشين ، داد بزن ، راحت باش * كه برآنم پس از اين سخت شكيبا باشم