عشقهاى امروزى
عشق هم مُد شده ، اينجا همه عاشق هستند * ظاهرا سوختهدل همچو شقايق هستند
گرچه ديريست در اين جمع صداقت مردهست * به گمان خودشان عاشق صادق هستند
چه كسى بود نگه كرد ، دلم را دزديد * واى ! انگار در اينجا همه سارق هستند
خندهدار است كه اين سادهدلان حسّ كردند * خوبتر ، پاكتر از مردم سابق هستند
مَهَراس اى دل من ! « داد بزن » ، « راحت باش » * دل سياهند و به دشنام تو لايق هستند « 1 »
به حال خود گذاريدم
شكستهدل ، پريشانم ، به حال خود گذاريدم * چه مىخواهيد از جانم ! به حال خود گذاريدم
از اين زخم زبانهاتان به تنگ آمد دل محزون * منم بىچاره ، مىدانم ، به حال خود گذاريدم
به جمع سردتان كمتر من سرگشته را خوانيد * من از خود هم گريزانم ، به حال خود گذاريدم
همين دلسوزى بىجا و دست دل نمىگيريد * من از اين درد نالانم ، به حال خود گذاريدم
هامش
( 1 ) - ثابت محمودى ( سهيل ) در كتاب « فصلى از عاشقانهها » در غزلى با عنوان « شيشهء طاقت من » مىگويد :بىتكلّف بنشين ، داد بزن ، راحت باش * كه برآنم پس از اين سخت شكيبا باشم