تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
بحرِ چشمِ جادويت در ساحل مژگان خزيد * از فروغش كار با آئينه چون سيماب كرد ابرِ پُرباران گريه سويم آمد زارزار * خانهء بختِ مرا آشفته از سيلاب كرد نااميدى را زدوده از دلم درياى اشك * سنگ غمها را به عمق درّه‌ها پرتاب كرد

« در جستجوى خدا »

در زمانى كه فقط طفلكِ خُردى بودم و تو را مىجُستم و به دنبال تو ، * سر به آسمان مىكردم مادرم در گوشم گاه نجوا مىكرد : * كه تو مثلِ نورى ، تو در آن بالائى ، آسمانى هستى او فريبم مىداد * تو نبودى آنجا ، من نمىدانستم هرچه از پنجرهء خانهء خود وَز پَسِ پردهء آويخته‌اش ، با وجودى كه * همه چشم شده هستىِ من با سَرى رو به هوا ، در پَسِ پردهء ابر من به دنبال تو كاوش كردم * اثرى از تو نديدم در آن . گردنم خسته شد و چشمانم ، هيچ‌چيزى به جُز از رنگ نديد * هاتفى گفت به مَن : تو برو در جلوى آئينه * گر كه خواهى چو بيابى او را به خودت خوب نِگر تو در آن آئينه ، يك خدا خواهى يافت ، چون * تو خود روى زمين ، يك خدا مىباشى پس خدا ، من و توايم * پس به تعداد همه آدمها ، مىتوانى كه بيابى او را تو ، خودت او هستى * پس به خود خوب نِگَر پس خودت را درياب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 201 | سيد محمد باقر برقعى