تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
هرچه زيبائى كه بينم در جهان * خوشه‌اى از عشق تو باشد در آن زيور عرش خدا نام تو شد * چشمهء كوثر همه كام تو شد همسر والامقام حيدرى * دختِ پيغمبر ، تمامِ كوثرى دامنِ پُرمِهر تو گُل مىكند * جلوه‌ها در لحن بلبل مىكند مادر سبطِ رسول اكرمى * رازدار و پرده‌پوشِ مَحرمى مادرِ آن شيردختِ نينوا * زينبِ بىهمدم و بىهم‌نوا خون رگهاى تو در دشتِ بَلا * ريخته از حَنجرى در كربلا فاطمه ، مَهريه‌ات تا آب شد * آن علمدار عرب بىتاب شد آبها سرمايه‌هاى هستىاند * در كفِ نامردمان پَستىاند آب از مِهرِ تو يابد آبرو * تشنه چون با خصم گردد روبرو ، با تَوَلّاى دل دريائىاش * كشته شد اندر طَفِ شيدائىاش چهره‌ها ، چون سكّهء خورشيد شد * قلبشان چون چشمهء ناهيد شد دستهاشان همچنان بالِ مَلك * پَر گرفته بر بُلنداى فَلك افتخار عرشيان گرديده‌ايد * روح و جان فرشيان گرديده‌ايد عشقتان در قلب ما گُل مىكند * بوى ياس و عطر سنبل مىكند من ندانم آينه از بَهرِ چيست ؟ * تا تو هستى ، هيچ‌كس بىبهره نيست پيشِ تو آئينه را بايد شكست * اين زُلالىها ز تو آيد بدست آيِنِه الماسهاى چشمِ توست * مىتوان خود را در آن درياچه شُست عطر خوب رازقى از كوى توست * آبشار معرفت از جوى توست معرفت ، ما را سوى عرفان بَرَد * بر فراز قُلّهء ايمان بَرَد

« موشح براى يگانه دختر عزيزم »

تاب موى پرشكنجت آخِرم بىتاب كرد * بوى ياس زلفت امشب چشم من در خواب كرد آفتاب حُسنِ رويت در دلم افروخت باز * بازتاب نور چشمت ديده‌ام پُرتاب كرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 200 | سيد محمد باقر برقعى