هرچه زيبائى كه بينم در جهان * خوشهاى از عشق تو باشد در آن
زيور عرش خدا نام تو شد * چشمهء كوثر همه كام تو شد
همسر والامقام حيدرى * دختِ پيغمبر ، تمامِ كوثرى
دامنِ پُرمِهر تو گُل مىكند * جلوهها در لحن بلبل مىكند
مادر سبطِ رسول اكرمى * رازدار و پردهپوشِ مَحرمى
مادرِ آن شيردختِ نينوا * زينبِ بىهمدم و بىهمنوا
خون رگهاى تو در دشتِ بَلا * ريخته از حَنجرى در كربلا
فاطمه ، مَهريهات تا آب شد * آن علمدار عرب بىتاب شد
آبها سرمايههاى هستىاند * در كفِ نامردمان پَستىاند
آب از مِهرِ تو يابد آبرو * تشنه چون با خصم گردد روبرو ،
با تَوَلّاى دل دريائىاش * كشته شد اندر طَفِ شيدائىاش
چهرهها ، چون سكّهء خورشيد شد * قلبشان چون چشمهء ناهيد شد
دستهاشان همچنان بالِ مَلك * پَر گرفته بر بُلنداى فَلك
افتخار عرشيان گرديدهايد * روح و جان فرشيان گرديدهايد
عشقتان در قلب ما گُل مىكند * بوى ياس و عطر سنبل مىكند
من ندانم آينه از بَهرِ چيست ؟ * تا تو هستى ، هيچكس بىبهره نيست
پيشِ تو آئينه را بايد شكست * اين زُلالىها ز تو آيد بدست
آيِنِه الماسهاى چشمِ توست * مىتوان خود را در آن درياچه شُست
عطر خوب رازقى از كوى توست * آبشار معرفت از جوى توست
معرفت ، ما را سوى عرفان بَرَد * بر فراز قُلّهء ايمان بَرَد
« موشح براى يگانه دختر عزيزم »
تاب موى پرشكنجت آخِرم بىتاب كرد * بوى ياس زلفت امشب چشم من در خواب كرد
آفتاب حُسنِ رويت در دلم افروخت باز * بازتاب نور چشمت ديدهام پُرتاب كرد