تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
زندگى زيبا ، ولى بسيار سخت * سختىاش بگذار اى بيداربخت نيمهء نوشين آن را نوش كن * پند من بشنو ورا در گوش كن سالهاى زندگى چون يك‌دم است * چشم تا برهم نهى پشتت خم است كاش مىشد در همين ساعات كم * مىزدودى از دلى آفات غم گر توانى نام نيكى وانهى * به ز ميراثى كه از خود جا نهى

پهلوان سخن « 1 »

رعد و برقى زد و برخاست صداى استاد * تندر و صاعقه‌اى داشت نداى استاد ابر طوفان‌زدهء غرّش خوش هنگامش * آتشى كرد به پا در سر و پاى استاد لب كه بگشود همى لرزه بينداخت به دل * گشت غوغا همه در صحن و سراى استاد كس نديدم به زمان مرد سخن همچون او * گردبادى ز سخن داشت نواى استاد مادر دهر چنو كى پسر آرد زين پس * تا كه شاگرد شود زير لواى استاد عمر او عمرهء مقبول به درگاه حق است * كاش تكرار شود مرو و صفاى استاد چو براهيم گلستان شود آتش بر او * تاج غرور بيفتاده به پاى استاد پهلوان سخن و شعر و ادب چون او كيست * لنگ انداخت ميان‌دار براى استاد هركه چون او بتواند به جهان شعر سرود * مىتوان گفت كه او هست به جاى استاد كاروانى به ره و قافله‌سالارش او * نيست بانگى به‌جز اين زنگ و دراى استاد چون ازين مهر كند مدح بجا ماهِ « منير » * مدح او سهل نباشد ، به خداى استاد شعر را گفتم و ديدم كه به رقص آمده است * واژه در وصف سزاوارى رأى استاد

دل ديوانه

از دست غمت ساغر و پيمانه گرفتم * يك جام مى از ساقى ميخانه گرفتم پيمانهء دل گشت لبالب ز غم دوست * زين روست كه جا در دل ديوانه گرفتم
هامش
( 1 ) - به پاس خدمات استاد ابراهيم ناعم رئيس انجمن ادبى حكيم ناصر خسرو سروده است .